![]() |
|
|
« زیبایی های جاودانه ... |
صفحه اصلی
| در جستجوی زٌروان در روح ایرانی »
June 30, 2005
صف طولانی دستفروشان بیکار ... «کانال خبر» جمهوری اسلامی مستقیما برای خارج از کشور هم پخش می شود. امروز که کمی زودتر به خانه رسیده بودم گزارشی درباره ی بیکاری داشت که توانستم ببینم. منظورم نه آنچه گفتند است و نه نقد نظرشان که به نظر من جز کلی گویی و تکرار جمله های همیشگی چیزی نبود. آنچه توجهم را بیشتر جلب کرد پیاده رویی در یکی از خیابانهای تهران بود و جایی مثل ترمینال اتوبوسها. دست فروشهای جوان کنار پیاده رو به قطار ایستاده بودند. تعداد زیادی گل می فروختند. چند نفر چغاله بادام و باقلا پخته. چند نفر هم جوجه ماشینی می فروختند و بادکنک. و این صف طولانی ادامه داشت شانه به شانه ایستاده بودند. صحنه ی خیلی غم انگیزی بود. خیل بیکاران. جای این مردان باقلافروش و سی دی فروش و گل فروش و خانواده های آنان در سمت گیری های سیاسی کشور کجاست؟ یک نمونه اش را در این انتخابات دیدیم. واقعا وقتی که آن عکس های عجیب و غریب جوانها و هواداران رفسنجانی را می بینم بی اختیار فکر می کنم که آن صحنه ها، تمسخر فقر و بیچارگی مردم نیست؟ رئیس جمهور جدید که با فریاد فقرستیزی و پیکان قراضه و کت و شلوار مندرس روی کارآمده است تا مدتی می تواند مافیای اقتصادی جناح مقابل یعنی جناح رفسنجانی و کارگزاران و مدیران "یقه سفید" او را مقصر اصلی وضعیت اقتصادی کشور جلوه بدهد. من تصور می کردم مردم می دانند که تسبیح بدستان ژولیده پوش و جناح موتلفه و نظامیان تاجر، دست کمی از جناح مدیران کارگزار در غارت منابع کشور و انحصار انواع و اقسام معامله های پر سود و سرمایه گذاری های مهم ندارند. معاملات شکر و واردات انواع و اقسام لوازم برقی و اسکله های ثبت نشده و ... در دست جناحی ست که با شعار فقرزدایی و عدالت اقتصادی پشت سر احمدی نژاد ایستاد. سلطان نشین خراسان و گنجینه ی اقتصادی آستان قدس با آن همه املاک شهری و کشاورزی و وققیات و کارخانه های جورواجور که در تیول این جناح بوده و هست و حتما هم خواهد بود. باید دید تا چه مدت رئیس جمهور و حکومت جدید می توانند روی جناح رفسنجانی مانوور بدهند؟ شاید امروز بیشتر از همیشه باید کوشید تا جای گره های کور این اقتصاد مافیایی و رانت خوار را نشان داد. به آن صف طولانی بیکاران دست فروش آفتاب نشین که فکر کنی جز نگرانی چه چیزی می ماند؟ عجیب است که این صف را ندیدیم. نه من که در خارج هستم و گویا نه آنانی که هر روز از آن خیابانها می گذرند. نوشته شده توسط پویا در 04:47 PM سلام پویای عزیز بر سرشان آوار شده اند طناب دار خواهرانم را نمی بینی
نوشته شده توسط خیال تشنه در June 30, 2005 07:43 PM حمیرای گرامی بخوبی معلوم است که این فقر اجتماعی با همه ی آنچه در کنار و به دنبال دارد روی احساس و ذهن "تو" ی شاعر و هنرمند چه اثری دارد.
نوشته شده توسط پویا در June 30, 2005 08:07 PM سلام دوست عزيز وبلاگ با حالي داري ميشه به من هم لينك بدي ما كه لينكيديم به تو
نوشته شده توسط ميلاد در July 1, 2005 05:32 AM سلام پویا عزیر همه این صحنه ها دیوانه کننده است...ولی باید کرد... با تشکر
نوشته شده توسط Yasseman در July 1, 2005 04:17 PM Salaam Pouya aziz, aamadam be farsi benevisam va besyaar khoshhaal boudam! vali jomle aakhar raa yek loghat kam neveshtam...va aan" Kaar" boud!
نوشته شده توسط Yasseman در July 1, 2005 10:29 PM یاسمن عزیز من و حتما همه هم متوجه شدیم که منظورت کار یا تلاش بوده است. پویا
نوشته شده توسط پویا در July 2, 2005 09:14 AM میلاد گرامی ممنونم. من هم لینک شما را به لیست کنار صفحه اضافه کردم.
نوشته شده توسط پویا در July 2, 2005 01:30 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: