در پست قبلی نوشتم: "عقیم شدن اصلاحات یعنی اصلاحات را از زندگی مردم بیرون کشیدن و در ستون روزنامه ها و محفل ها و سخنرانی ها محدود کردن." بیرون کشیدن اصلاحات از زندگی مردم یعنی اینکه توده مردم چه تغییری در زندگی روزمره شان حس می کنند و وقتی که فقر و درآمد کم یکی از دغدغه های اصلی این توده مردم باشد، طبیعی ست که تغییرات را روی سفره ی خالی خانه شان هم جستجو کنند.
من فرض را بر این می گذارم که رای اقشار فقیر اجتماعی نقش تعیین کننده ای در پیروزی احمدی نژاد داشته است. شکی نیست که تعصبات مذهبی، اقدامات نظامیان و تقلبات و رای سازی ها هم بوده ولی اینکه واقعا نقش تعیین کننده داشته محل شک است.
روی گرداندن و دلسرد شدن مردم کم درآمد از جنبش اصلاحی سابقه ای در دوران مشروطیت دارد که بد نیست نگاهی به آن بیاندازیم تا هم به درک "واقعه جمعه" کمک کند و هم تجربه ای باشد برای تلاشهای آینده.
در دوران مشروطه هم، جدایی روحانیت قشری به رهبری شیخ فضل الله از جنبش مشروطیت تعدادی از مردم متعصب مذهبی را به دنبال خود کشید. شادروان کسروی درباره جدایی روحانیون مرتجع و بست نشینی آنها در شاه عبدالعظیم می نویسد: "بدینسان یکدسته ای از علما از توده جدا جدا گردیده و کانونی برای خود پدید آورده آشکارا بکشاکش و دشمنی پرداختند. ... در آغاز اینان کاری از پیش نبردند ولی سرانجام کناره گیری آنان هنایش (تاثیر) خود را کرد و دسته های بزرگی از مردم و از همان مشروطه خواهان پیروی کردند و با مشروطه و مجلس بدشمنی پرداختند." (1)
اما این همه ی ماجرا نبود. مشروطه طلبان پیش از روی کار آمدن به مردم می گفتند که مقصر برای گرانی نان که غذای اصلی توده مردم بود، دربار و حکومتی ها هستند. مشروطه خواهان طرفدار کاهش قیمت نان بودند و همین موجب اقبال مردم از آنان می شد. تعداد زیادی از مردم فقیر به امید روزهای بهتر به مشروطه خواهان پیوستند. اما پیروزی مشروطه و توجه نکردن رهبران و نمایندگان مجلس به مشکلات اقتصادی مردم باعث شد که قیمت اجناس مورد نیاز مردم باز هم گرانتر شود. و قیمت نان از دوران استبداد هم گرانتر شد. مردم فقیر هم کم کم از مشروطه دلسرد شدند و نفوذ دربار استبدادی در میان مردم بی چیز بیشتر و بیشتر شد.
کار در شهرهای دیگر و حتی در تبریز که مجاهدان مشروطه دست بالا را داشتند از نارضایتی عمومی فراتر رفت و به شورش و تخریب کشید. کار بجایی رسید که مردم بی چیز حاجی قاسم از تجار ثروتمند را که در اتاقی در پناه مجاهدان مشروطه طلب بود، در جا کشتند و در میدان توپخانه وارونه آویزانش کردند!
زمینه این کار هم تجمع مردم برای اعتراض به گرانی نان بود. وقتی که حاج قاسم از میان معترضین می گذشت، زنی تکه ای از نان سیاه و گرانی را که به مردم می فروختند جلوی او گرفت و به او دشنام داد و سیلی هم به صورت او زد و مردم هم که آماده بودند هجوم آوردند. حاج قاسم را مجاهدان از دست مردم نجات دادند ولی همانطور که در بالا نوشتم چند ساعتی بعد او را پیدا کردند و کشتند.
زنده یاد کسروی این شورش مردم بی چیز را این چنین توصیف می کند:
"این شورش می رسانید، که چنانکه در شورش فرانسه در پاریس رخ داد، گروه بیچیزان و پابرهنگان پیش آمده اند و کم کم چیره می گردند، و خود نشان آن بود که شورش ریشه دوانیده و اینست خاصیت خود را بیرون می آورد. این خاصیت شورش است که یک توده نخست دست بهم داده خود را از زیر دست خودکامگان و درباریان بیرون آورند و سپس گروه بیچیزان وسختی کشان پیش آمده بکینه جویی از توانگران و خوش زیندگان بپردازند." (2)
مشروطه طلبان توانستند به هر ترتیبی شده شورش بی چیزان تبریز را آرام کنند اما در همان زمان یکی از اعضای انجمن ایالتی هشدار می داد که اگر قیمت گندم را کاهش ندهیم این شورش ها ادامه پیدا خواهد کرد.
در مورد دیگر، مشروطه طلبان اقدامی برای کاهش مالیاتهای کشاورزان که در زمان استبداد پایه گذاشته شده بود نکردند. "در این زمان دو هزار دهقان در یزد به مالیاتهای سنگین اعتراض کردند و دو نفر از آنها به عنوان اعتراض دست به خودکشی زدند." (3)
با ادامه ی این وضعیت طبق نوشته ی ارواند آبراهامیان "محله های فقیرنشین طبقه پایین به جبهه ضد انقلاب پیوست" و مثلا در تبریز "پایگاه هواداران دربار در مناطق فقیرنشین دوه چی و سرخاب بود که جمعیت آن را رنگرزها، بافندگان، حمالها، کارگرها، قاطرچی ها و بیکارها تشکیل می دادند." (4)
امروز که به وضعیت جنبش عقیم شده ی اصلاحات و رای 17 میلیونی احمدی نژاد نگاه می کنیم، گویا باید به این فکر کرد که هر جنبش اصلاح طلبانه و آزادیخواهانه تا در زندگی توده مردم اثر مثبت نداشته باشد، همیشه این خطر هست که استبدادگران بتوانند با و وعده و وعید آنها را فریب دهند و بر علیه جنبش اصلاحات مردمی بسیج کنند.
1 و 2 - تاریخ مشروطه - کسروی. ص 375 و 354
3 و 4 - توده مردم در انقلاب مشروطیت ایران - ارواند آبراهامیان
نظرهای نوشته شده: