در دنباله ی نوشته ی کوتاهی درباره ی تکامل انسان، خواسته ام روند تکاملی را با نقشی که زن در طول پیش تاریخ و تاریخ در اجتماع انسانی داشته ادامه بدهم. پیش تاریخ را هم بعنوان دورانی تعریف می کنیم که هنوز خط حتی بصورت تصویری اختراع نشده بود.
دلیل انتخاب این موضوع، اول اینکه از گفتگوی عمومی درباره ی تاریخ کمی به ژرفا برویم و روی موضوعاتی دست بگذاریم که کمتر (خیلی کمتر) به آن پرداخته شده است. و اگر بخواهیم مثالی بدهیم، همین موضوع جایگاه زن در تاریخ بین النهرین (از این پس میانرودان) و پس از آن ایران بوده است. از میانرودان هم شروع می کنیم چون تاثیر مستقیم روی فرهنگ و تمدن ایران و خاورمیانه و تمدن مصر گذاشته است.
دلیل دوم هم اینکه می خواهیم ببینیم در هر دوره ی تاریخی «نقش اجتماعی» زن چه تاثیری روی جایگاه اجتماعی او داشته است. می دانیم که امروز در منطقه ی فرهنگی که ایران در آن قرار دارد «زن» نقش دوم را در خانواده و اجتماع بازی می کند. اگر بخواهیم دقیقتر باشیم، زن در درون خودش هم نقش دوم را دارد. چرا که بسیاری از انگاره ها و تصورات درونی ما از آنچه در بیرون می گیریم جدا نیست. وقتی هم که از «زن» و یا «مرد» می گوییم ناگفته پیداست که کلیت و نقش غالب را در نظر داریم و نه لزوما تک تک افراد را که ممکن است با برداشت های غالب به درجه ای کم یا زیاد فاصله داشته باشند.
این نگاه تاریخی به ما کمک می کند که پدیده ی «جنس دوم» شدن را در حرکت تدریجی اش دنبال کنیم. ببینیم که این، از «طبیعت» زن بودن جداست و زن بعنوان یک انسان دارای همان شایستگی ها و نقاط ضعفی است که موجود مرد دارد. و زن تنها در شرایط برخورداری برابر از مواهب و حقوق اجتماعی است که به نقش واقعی خودش دست پیدا می کند وگرنه نسبت های زیبا و مهرآمیز دادن مثل «بهشت زیر پای مادران است» و مانند اینها گرهی از مشکلات زنان باز نمی کند. اینکه جنس دوم بودن را با واژه های مهرآمیز تزئین کنیم، هنوز با راه حل واقعی خیلی فاصله دارد.
----------
و اما ادامه ی مطلب.
گفتیم که در دوران پیش از اختراع خط، راه های مختلفی برای بررسی جایگاه اجتماعی زنان وجود دارد.
اول از مطالعه ی پیکره های کوچک زنانه یعنی اولین بیان دغدغه ها و احساسات انسان اولیه در حدود 25 هزار سال پیش شروع کردیم. پس از آن سر از غارهای تاریک و دور از دسترس و نقش هایی که انسان حدود 5 هزار سال بعد روی دیوارهای آنها ترسیم کرد در آوردیم.
این بار باید قاعدتا جلوتر بیاییم و به اسطوره هایی برسیم که زمانی انسان از پنجره ی آنها دنیای پیرامون خودش را می دیده است. اساطیر گرچه بعدتر روی سنگ ها و لوح ها حک شده اند - با متن یا تصویر - اما خود باورها و آیینها مدت زمانی طولانی پیش از آن وجود داشته اند و سینه به سینه منتقل شده اند.
اما اسطوره چیست؟
شادروان مهرداد بهار تعریف ساده و جامعی از اسطوره بدست می دهد: "اساطیر مجموعه ای است از تاثیرات متقابل عوامل اجتماعی- انسانی و طبیعی که از صافی روان انسان می گذرد، با نیازهای متنوع روانی-اجتماعی ما هماهنگ می گردد و همراه با آیینهای مناسب خویش ظاهر می شود، و هدف آن مآلا پدید آوردن سازشی و تعادلی بین انسان و پیچیدگی های روانی او با طبیعت پیرامون خویش است." (1)
این نشان می دهد که انسان آن روزی برداشت ها و باورهای خودش را اسطوره به معنای چیزی که واقعیت ندارد نمی دانسته است بلکه روش فکر و باور او بوده اند. منظورم اینست که موجوداتی که امروز «اساطیری» می دانیم در نظر انسان آن روز وجود داشته است و حتی الگوی رفتاری او بوده است. آنها بر این باور بوده اند که «ما باید هر کاری خدایان در آغاز کردند، بکنیم. خدایان چنین کردند، انسانها نیز چنین کنند.» (2)
این به این معنی است که برداشت اسطوره از زن بعنوان آفریننده و الگو در دورانی بازتاب واقعی در هر انسان و هر خانه و هر نهاد آن اجتماع داشته است.
در اساطیر اولیه، آفریننده، بعنوان موجود مادینه در ذهن انسان وجود داشته است. انواع خدایان که چهره ها و رفتار انسانی داشتند دارای ویژگی «زنانه» بودند. مفهوم «مادر کبیر» یا «بزرگ مادر» مفهوم مرکزی در جهان بینی دینی انسان بود. در نوشته های پیش اشاره کردم که زن در جامعه ی کشاورزی اولیه نقش محوری داشت و اداره ی جامعه بدست او بود. طبیعی بود که خدایانی که مایه ی رشد و رونق جامعه ی کشاورزی بودند جنس زنانه داشته باشند.
این ویژگی زنانه بودن گویای این است که «انسان باستانی بدون هرگونه شبهه و تردید، بر مراتب خردمندی، هشیاری و سازندگی جنس زن صحه می گذاشته و نمودهای این باور را در آثار اساطیری و حماسی خود متجلی کرده و برای ابد برجا گذاشته است.» (3)
این یعنی برداشت «جنس دوم بودن»، «ضعیف» و «کم عقل تر بودن از مرد» بعدها در طول تحولات تاریخی در ذهن مرد بتدریج جا گرفته است.
در قدیمی ترین اسطوره ها که مربوط به تمدن سومری است، خدا - بانو ها نقش مرکزی داشته اند و حتی خدمتگزاران معابد سومری هم زن بوده اند. با توجه به قدرت معبد که در حکم قلب تپنده ی هر شهر باستانی بوده می توانیم حدود قدرت اجتماعی این زنان را در نظر بیاوریم.
مهمترین اسطوره ها ی دنیای قدیم، اسطوره های آفرینش هستند. در خاطرمان باشد که باورهای مربوط به روز رستاخیز و قیامت و روز سرنوشت و مانند اینها بعدها در اندیشه ی بشر شکل گرفت. حتی در قسمت های اولیه تورات یهود چیزی به نام روز رستاخیز نمی بینیم. مدارک مستندی وجود دارد که نشان می دهد یهودیان اولین بار از طریق دین زرتشتی (در هنگام تبعید شان در بابل) با مفهوم رستاخیز آشنا شدند و این مفهوم از آنجا به دین یهود و پس از آن به دین های سامی منتقل شد. (4)
گفتم که در اساطیر قدیمی سومر، خدا-بانوها الگوهای خردمندی و توانایی بودند. به این نیایش سومری توجه کنید:
"بانویی که سرچشمه سرفرازی این سرزمین است
و تکیه گاه استوار «سیاه سران». (نامی که سومریان روی خودشان گذاشته بودند)
«اشنان» شاه بانوی حامی سومرکه نعمت ها را
بر سرزمین ما جاری می سازد." (5)
اما برای اینکه اسطوره ها و بخصوص تحول آنها را بهتر درک کنیم بد نیست که با تمدن سومری آشنا شویم که خودش به تنهایی بسیار شیرین و آموختنی است. در نوشته ی بعدی و یا شاید در دو نوشته ی بعدی موضوع را با تمدن سومر پی می گیرم. و در کنار آن به نقش اسطوره ها و زنان در جامعه ی سومر می پردازم.
1 - مهرداد بهار - از اسطوره تا تاریخ
2و 3 و 5 - شهلا لاهیجی و مهرانگیز کار هویت زن ایرانی
4 - محمد رضا فشاهی - از شهریاری الهی به حکومت الهی سامی و
Norman Cohn - Cosmos, chaos and the world to come
لطفا برای گذاشتن نظرتان به صفحه اصلی بروید.
نظرهای نوشته شده: