« نگاهی دوباره به سفرنامه ها بخش سوم | صفحه اصلی | شادی و عصبانیت ... »
May 22, 2005
نگاهی دوباره به سفرنامه ها بخش آخر

----------
من مجتبی سمیعی نژاد را شخصا نمی شناسم. آن یک رای خودم را به او دادم چون بخاطر اندیشه اش در بند است. آن روزی او که آزاد باشد به این فکر می کنم که با اندیشه ی او موافقم یا نه. مهم این است که مجتبی ها باشند و بنویسند. آدرس رای دادن اینجاست ...
----------
امروز سعی می کنم که این بحث انعکاس خودکامگی در نوشته های سفرنامه نویسان خارجی را پایان بدهم، چون به تجربه می دانم که بحث های طولانی در جایی مثل وبلاگ - بخصوص اگر کمی تئوریک هم باشند- زود خواننده را خسته می کنند.
---------

یکی از ویژگی ها و خوبیهای نوشتن وبلاگ این هم هست که می توان حتی نوشته ای مثل همین بحث خودکامگی را با آخرین داده ها "به روز" کرد. قسمت دوم مانیفست سیاسی اکبر گنجی این روزها منتشر شده است. من با تک تک توصیفات و بندهای آن نوشته موافق نیستم اما با روح حاکم بر نوشته موافقم. هنگام خواندن آن نوشته از موقعیت استفاده کردم و چند جمله ای را بیرون کشیدم فقط برای اینکه نشان بدهم آنچه در این 4 بخش نوشته شد نه کهنه مطلب که مشکلی است که امروز در سال 2005 میلادی یعنی حدود 500 سال بعد با آن دست به گریبانیم. بدون شک نه دنیا، دنیای 500 سال پیش است و نه کشور ما ایران دوره ی صفوی. از آن هنگام تجربه انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب بهمن 57 و جنبش 2 خرداد را از سر گذرانده ایم. بسیار تغییر کرده ایم اما هنوز گره بر جای خود باقی ست:
"

  • مسأله‌ روشن‌ است‌. مقام‌ رهبری تحمل‌ كوچكترين‌ انتقادی را ندارد. رهبری خدايگانی است‌ كه‌ صرفاً بايد پرستيده‌ شود. فقط‌ رابطه‌ خدايگان‌ و بنده‌ را مي‌فهمد.

  • اما در اينجا قدرت‌ اصلی در دست‌ رهبر مادام‌العمر است‌ و او همه‌كاره‌ است‌. كلية‌ نهادهای انتصابی يك‌ رئيس‌جمهور آزاديخواه‌ را به‌ تداركاتچی تبديل‌ خواهند كرد.

  • گذار از سلطانيسم‌ نیازمند به‌ دموكراسی نيازمند «مشروعيت‌زدايي‌» از نظام‌ حاكم‌ و «عدم‌ همكاري‌» با حاكم‌ شخصی است‌.

  • حاكم‌ خودكامه‌ در آنجا (نظام اقتدارگرا) خدايی مي‌كند، دولت‌ پاسخگو وجود ندارد.

  • رهبران‌ شخصی نه‌تنها تمايلی به‌ واگذاری قدرت‌ ندارند، بلكه‌ قدرت‌ را به‌ طور مادام‌العمر در اختيار گرفته‌ و به‌ طور خودكامه‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌كنند." (1)

  • ----------

    چون نوشته ی قبلی را با نقل قولی از کشیش سانسون به پایان بردم، این نوشته را با نقل قول دیگری از او شروع می کنم:
    "گمان نمی کنم در دنیا حکومتی خودکامه تر از حکومت ایران وجود داشته باشد. قدرت پادشاه چنان مطلق است که برای اجرای فرمان های او نیازی به ثبت آنها نیست، بلکه شاه اختیار جان رعیت را دارد، بی آنکه حتی شورای خود را در جریان فرمان های خود قرار دهد."(2)
    فراموش نکنیم که سانسون در زمان جانشین شاه عباس یعنی شاه سلیمان در ایران بود. بیشتر وقت شاه سلیمان هم در حرمسرا و مهمانی ها و شرابخواری های طولانی می گذشت. همانطور که در یادداشت قبلی هم نوشتم وقتی که شاه هم ضعیف بود، ویژگی خودکامگی سررشته ی امور را به دست خواجه سراها و چاپلوسان درباری می داد. وزرا و صدراعظم اصولا در جریان کارها نبودند. و این درست برعکس وضع در اروپای آنروز بود که دستگاه اداری و کنسول ها یکی از نهادهای مهم محدود کردن قدرت شاه بودند. شاه در اروپای فئودالی برای اعمال قدرت در داخل کشور و وصول مالیاتها بوسیله ی دستگاه اداری گسترده محدود می شد در حالیکه در ایران این دستگاه اداری عوامل سرکوب و غارت شاه بودند. حتی تا اواخر دوره ی قاجاریه شاه مقامات محلی را به مزایده می گذاشت و هرکس که مبلغ بیشتری می داد، قدرت محل از آن او بود. و صد البته باید در فرصت محدودی تا چند برابر آن مبلغ را از کیسه ی خالی مردم محل به چنگ می آورد.
    سانسون درباره ی شیوه ی اجرائی شاه سلیمان که قدرت شخصی شاه عباس را نداشت می نویسد:
    "در جریان هیچیک از رایزنی هایی که در شورای سلطنتی درباره ی امور کشوری صورت می گیرد، تصمیمی گرفته نمی شود. در آن شورا تنها درباره ی راههای عملی بحث می شود، اما اجرای آنها به شورای خاصی محول می شود که از خواجه سرایان بلندپایه تشکیل شده است. در این شورا درباره ی مهم ترین امور حکومت تصمیم گرفته می شود. صدر اعظم و دیگر بزرگان کشور چیزی درباره ی این شورا نمی دانند. این خواجه سرایان اهل نظرند و پادشاه به وفاداری آنان اعتماد دارد."(3)

    بازرگان دیگری به نام جانس هنوی درباره ی قدرت این خواجه سرایان می نویسد: "خواجه سرایان که قدرت واقعی را به دست آورده بودند، می توانستند به نمایندگی از طرف پادشاه هدایا و مناصبی به افراد ببخشند و در این امر، شایستگی جای نداشت. مقامات به کسانی داده می شد که پول بیشتری پرداخت می کردند." (4)
    مسلم است که درباریانی که یا عامل شاه بودند (خودکامه ی قدرتمند مثل شاه عباس یا نادرشاه) و یا شاه عامل نظرات آنان بود (خودکامه ی ضعیف مثل شاه سلطان حسین)، صاحب اندیشه سیاسی برای اداره مملکت نبودند. آنچه که این ویژگی را به اشرافیت اروپایی می داد مالکیت واقعی موروثی بر زمین بود. روشن است که مسئله، "ارزش" قائل شدن برای مالکیت فئودالی نیست. بررسی تاریخی از ارزش گذاشتن ها جداست. اتفاقا جدال دائمی شاه با دستگاه اداری در اروپا به جایی رسید که در مجالس قانون اساسی که بعدها تشکیل شد و بورژوازی شهری هم به آنجا راه پیدا کرد، شاه برای پیدا کردن متحدی، با این بورژوازی رو به رشد شهری همکاری می کرد و بطور غیر مستفیم به انباشت سرمایه در شهرها کمک می کرد.
    پس می بینیم که بحث بر سر آن نهادهای کنترل کننده ی خودکامگی شاه است و اینکه شاه مجبور بوده است برای حفظ موقعیتش دست به مانوور میان طبفات و نهادهای واقعی اجتماعی بزند. در حالیکه در ایران اساسا چنین نهادهایی یا وجود نداشتند و یا تابعی از نهاد شاه بودند.

    رافائل دومان راهب فرانسوی می نویسد: "در نزد ایرانیان اشرافیت نسبی (nasabi ) وجود ندارد. اینجا اشرافیت به مال و منصب است و ایرانیان توجهی به قدمت خانوادگی و اشرافیت خاندان ندارند. وقتی فقر و درماندگی آنان را ببینند، آنان را در زمره طبقات پایین قرار می دهند. اینجا نام ویژه ای برای «پرنس»، «دوک»، «مارکی»، «بارون» و غیره وجود نداردو این واژه ها را نمی توان به فارسی برگرداند و بیشتر از آن فهماند."(5)
    به جای اشرافیت موروثی اروپا، دومان واقعیت اجتماعی ایران را اینگونه شرح می دهد:
    "حکومت کشور که فرمان پادشاه به طور مطلق بر همه قلمرو آن، بر رعیت و جان و مال آنان، رواست، بی آنکه واهمه ای از شورش و خروج داشته باشد، خودکامه یا سلطنتی است. این امر را سبب آنست که همه ی این بزرگان را که نخستین و بر حسب معمول واپسین فرد خاندان خود هستند، شاه به همان آسانی بر می کشد و باز بر زمین می زند."(6)

    و در مورد خودکامه ی قدرقدرتی مثل نادرشاه افشار، اینطور به نظر می رسد که کاردانی او در جنگ و لشکرکشی پشتوانه ی مصالح ملی کشور و اندیشه ی سیاسی سازنده نداشته و نشیب و فرازهای این مصالح ملی بیشتر تابعی از جاه طلبی های یک مرد جنگی بوده است. چنانکه :
    "نادر پس از آنکه غرامت جنگی هنگفتی از دولت مغولان کبیر دریافت داشت، مالیات سه ساله را به اتباع خویش بخشید. بخشی از گنجهایی که از هند بدست آمده بود برای احتیاجات نظامی مصرف شد و بخشی نیز در خزانه ی مخصوص نادر در کلات محفوظ بود و برای احیای نیروهای تولیدی ایران از آن استفاده نمی شد. نادر که به پول احتیاج داشت و از لشکرکشی به داغستان طرفی نبسته و وجوه ضروری را بدست نیاورده بود، تسهیلاتی را که در سال 1156 ه. ق. برای رعایا با بخشیدن مالیات سه ساله قائل شده بود، لغو کرد و فرمان داد که مالیات آن سه سال را بیکبار وصول کنند. وصول با شکنجه و آزار و غارت رعایا توام بود. به گفته ی محمد کاظم چشم و زبان کسانی را که مالیات نمی پرداختند در می آوردند ..."(7)

    فکر می کنم در این چهار بخش توانسته باشم طرحی را ترسیم کنم که با اینکه دوره ی محدودی از تاریخ را در بر می گیرد اما آنچنان عمومیتی دارد که تا حدودی به درک ریشه ها و جاافتادگی خودکامگی کمک کرده باشد.
    اگر کشور ما به دلایل فراوان در بزنگاه تاریخی مهمی یعنی دوران جداشدن مسیر اروپا از شرق، بیشتر و بیشتر در چنگ خودکامگی اسیر ماند، بدون شک امروز زمینه های مادی و آگاهی اجتماعی آنقدر قوی هستند که بتوانند قدرت خودکامه را مهار بزنند. اگر روزی اشرافیت عامل محدود کردن خودکامگی بود، امروز جامعه ی مدنی و نهادهای مردمی آن و نظامی که به تمامی و به معنای واقعی انتخابی باشد، می توانند گره خودکامگی را از گلوی کشور ما بازترکنند تا روزی که این گره دیرپا و کهنه اما نیرومند کاملا از فرهنگ ما پاک شود.

    1 - مانیفست اکبر گنجی. بخش دوم
    2و 3 و 4 و 5 و 6 - دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران
    7 - تاریخ اجتماعی ایران ج. 2

    نوشته شده توسط پویا در 05:51 PM

    نظرات (0)


    نظرهای نوشته شده:
     عضو شوید

    لینک های خواندنی

    (برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











    ----------


    لحظات تنهایی



    وبلاگ های خبری و جمعی





    صبحانه


    وبلاگهای دوستان و آشنایان



    آخرین نوشته ها
    ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
    عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
    گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
    دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
    فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
    آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
    خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
    سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
    "اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
    هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

    آرشیو
    ----------
    Powered by
    Movable Type 2.661