برای اینکه زیاد از روز کارگر دور نشویم و از خاطره ی اردشیر آوانسیان درباره برگزاری این روز در سال 1928 - که باید سال 1307 خورشیدی باشد- نوشته بودم این مطلب را در اینجا می نویسم. برای اینکه طولانی هم نشود خلاصه ی آن را می آورم که حوصله ی خواندن باشد.
آوانسیان پس از مدتی اقامت در گیلان در سال 1307 به تهران می آید و تصمیم می گیرند که مراسم روز کارگر را هر چند بصورت مخفی برگزار کنند. باغی در بیرون شهر اجاره می کنند و چند صد نفر را بتدریج در دسته های کوچک 4 و 5 نفره به باغ می آورند. در طول مراسم هم هیچکس حق نداشته است که از باغ خارج شود. اداره کردن جشن هم به عهده ی اوستا میرزا علی بنا بود. این اوستا علی هم در قم در یک نزاع در نانوایی کشیده ای به گوش یک صاحب منصب انگلیسی زده بود. به هر حال پس از میتینگ آن روز یک دسته ی سی چهل نفری به کلوپ سوسیالیست ها می روند و "حسابی" که از رهبران بوده است در آنجا شروع به نطق می کند که دارودسته ی پلیس رضا شاه به ریاست رئیس شهربانی و رئیس شهرداری به آنجا می ریزند و بگیر و ببند شروع می شود. طبق گفته ی آوانسیان دارودسته ی همین رئیس پلیس و شهرداری بودند که ماموریت قتل میرزاده عشقی شاعر معروف و سوءقصد به مدرس و یک روزنامه نگار حزب کمونیست به نام واعظ قزوینی را بعهده داشتند.
بهرحال موفق می شوند که "حسابی" را مخفی کنند، یک تراکت تهدید آمیز بنویسند و پخش کنند و در مسجد شاه هم اجتماع کوچکی ترتیب بدهند. قصد سخنرانی در آنجا را داشته اند که چون جمعیتشان کم بوده است، به فردای آنروز موکول می کنند. که البته همان شب آوانسیان را هم دستگیر می کنند و به زندان انفرادی می فرستند.
به نظر من در جریان اینگونه خاطرات و رویدادهای تاریخی قرار گرفتن و آنچه پیش از این در این سرزمین انجام شده است - صرف نظر از اینکه ما آن را درست بدانیم یا غلط - نشان می دهد که امروز در کجا ایستاده ایم. اگر موفق هستیم، دلیل موفقیتمان چه بوده و اگر شکست خورده ایم و مانده ایم دلایل آن را بررسی کنیم تا در پیچ دیگر تاریخ دوباره پا در راه گذشته نگذاریم.
وقتی که لیست اتحادیه های عضو شورای مرکزی اتحادیه ها را در 80 سال پیش در دو پست قبلی آوردم برای این هم بود که ببینیم ریشه های کارگری در کشور ما به کجا بر می گردد و زندگی و افکار مردم از کجاهای تاریخ ریشه می گیرد و یکباره اتحادیه های کارگری حتی در تهران را با اتحادیه های صنعتی انگلستان و آلمان که همان موقع هم حداقل 200 سال تاریخ داشتند اشتباه نگیریم. و اگر امروز از اوستا علی بنا نوشتم برای همین است که فکر می کنم پیش از هر چیز باید شناخت درستی از تاریخ و فرهنگ جامعه ی خودمان داشته باشیم تا بتوانیم راه چاره ای پیدا کنیم. دستآوردهای علم و اندیشه بدون شک جهانی هستند اما به محض اینکه پا در هر جامعه ای می گذارند خصلت بومی می گیرند. هیچ اندیشه ای به برهوت وارد نمی شود. به نظر من بیشتر یک دادوستد فرهنگی و اندیشه ای است تا واردات فرمول های حلال مشکلات. حالا یا فرمول های چپ و سوسیالیستی و یا تئوری های "ترقیخواهانه" این یا آن دانشگاه و مرکز آمریکایی.
Salaam bar shomaa. Dastetaan dard nakonad. Baa nazar-e shomaa movaafegham,yaadaavariy-e aval va tahlil-e aakharetaan sanjide, dorst va bejaa boud.Merci. Movafagh baashid
Yasseman
نظرهای نوشته شده: