یک رابطه ی خبری بین: فروش بمب های هوشمند و بمب های مخصوص اهداف زیر زمینی از طرف آمریکا به اسرائیل و سفر پوتین به اسرائیل و مذاکرات با شارون. ؟؟
--------------------
سانسور و محدودیت فقط جلوی انتشار آزاد اطلاعات را نمی گیرد. یکی دیگر از آفت های آن به حاشیه رفتن افراد با اطلاع و با تجربه هم هست. این را بخصوص در مورد مطبوعات کشورمان می بینیم. در حالیکه جای نشریات و روزنامه های حرفه ای خالی است، حتی در روزنامه هایی مثل «اقبال» که می خواهند از روزنه های کوچک موجود برای انتقال اطلاعات استفاده کنند نبود افراد مطلع و با تجربه کار را به اشتباهاتی می کشاند که به نظر من بسیار تاسف بار است.
اینکه "ما در محدودیت کار می کنیم" به نظر من نمی تواند دلیل یا بهانه ای برای کیفیت پایین کار باشد.
امروز که در روزنامه ی اقبال گردشی می کردم به دو موضوع درباره ی اول ماه مه و روز کارگر برخورد کردم که ربط زیادی به محدودیت های سانسور ندارد و بیشتر به کیفیت کار روزنامه نگاری بر می گردد.
اول: نویسنده ی سرمقاله برای اینکه بگوید که حمایت محافظه کاران از کارگران واقعی نیست می نویسد "«پايان» دادن به «تضاد ميان كارگر و كارفرما»، وظيفه مهمي است كه دكتر «مصطفي معين» بايد به عنوان، كانديداي اصلاحطلبان پيشرو با توجه ويژه و عميق به تعدد و تكثر سازمانهاي مستقل كارگري و كارفرمايي، برعهده بگيرد. آيا آغاز احتمالي دولت معين، «پايان تضاد» ميان كارگر و كارفرما خواهد بود؟ "
این مقاله ی روزنامه اقبال بیشتر نشان می دهد که نویسنده چقدر از قوانین اقتصادی حاکم بر جامعه بی خبر است. آنچه که در کشورهای اروپایی سوسیال دموکرات برای بهتر شدن وضع کارگران و قشرهای تحت فشار جامعه انجام گرفته بدون یک تغییر بنیادی در ساختار اقتصادی و سیاسی کشور ما انجام پذیر نیست.
این موضوع ربطی به اینهم ندارد که شما چه عقیده ای درباره سمت گیری اقتصادی جامعه داشته باشید. یعنی این ادعای نویسنده را جلوی یک اقتصاددان طرفدار سرمایه داری هم بگذارید باز می گوید که با مفاهیم و قوانین پایه ای اقتصادی همخوانی ندارد. این چیزی نیست که انتظار داشته باشیم آقای معین یا هر کس دیگری رئیس جمهور شود و با ادامه سیاست های تعدیل اقتصادی آقای خاتمی به آن برسد.
ایجاد تشکل های مستقل کارگری به معنای "پایان تضاد کارگر و کارفرما" نیست. وظیفه ی این اتحادیه های کارگری در درجه اول دفاع مشترک از خواست ها و حقوق اعضای آنهاست در برابر کارفرمایان در اموری مثل قراردادهای مشترک کار، دستمزدها، شرایط محیط کار و مانند این. این ساده کردن مفاهیم اقتصادی و اجتماعی مثل همان وعده ی اهدای "ماهانه ی 50000 تومانی" آقای کروبی است.
به نظر من سطح این مقاله در حد انتشار در یک روزنامه ی سراسری نیست.
دوم: صفحه دوم مقاله ی «موانع شکل گیری سندیکا در ایران»: " 116 سال پيش در اول ماه مه 1889 ميلادي، پليس شيكاگو با حمله به تظاهرات گسترده كارگران كه براي به رسميت شناخته شدن حق تشكيل اتحاديههاي كارگري و محدود شدن ساعت كار به هشت ساعت در روز برپا شده بود آنان را به خاك وخون كشيد.
پس از اين واقعه كنگره بينالمللي كارگران در پاريس به پيشنهاد نماينده كارگران آمريكا، روز اول ماه مه را به عنوان روز جهاني كارگر برگزيد."
که قسمت اول یعنی 116 سال پیش و سال 1889 اشتباه است و موضوع به زدوخوردهای بین کارگران و پلیس در اول مه در شیکاگو و بخصوص درHaymarket بر می گردد. اما قسمت دوم درست است که اولین کنگره ی انترناسیونال دوم در سال 1889 روز اول ماه مه را بعنوان روز جهانی کارگر پیشنهاد و تصویب کرد. انتظار اشاره ی درست به یک رویداد تاریخی در یک روزنامه جدی انتظار یزرگی نیست.
بخاطر بلند شدن مطلب امروز خاطره ی روز کارگر با برای فردا می گذارم.
نظرهای نوشته شده: