تلاش می کنم در وبلاگم بیشتر اندیشه های عمومی تر و پایه ای تر را آنگونه که در ذهنم می گذرد به روی کاغذ (مونیتور؟) بیاورم. اما این همیشه هم ساده نیست بخصوص که به "همت" حکومت گران، جامعه و سیاست همیشه در حال این یا آن تنش است و نمی شود از آنچه روزانه می گذرد ننوشت. اینهم درست است که وقایع روزانه از ریشه ها عمومی و فکری جدا نیستند و چقدر خوب اگر بتوان این رابطه گاهی آشکار و گاهی پوشیده تر را هم نشان داد.
نام هایی که این روزها بیشتر به گوش می خورد بی اختیار چیزهایی را به یاد می آورد که چند سال با هم فاصله دارند ولی با این همه رشته ای که دیگر نامرئی هم نیست آنها را به هم وصل می کند.
اکبر گنجی و عماد الدین باقی که با افشاگری هایشان در روزنامه ها "اعترافات" دیکته شده ی زنده یاد سعیدی سیرجانی را به یاد می آورند.
اعترافات سیامک پورزند شکسته شده و مریض در دادگاه. من تصاویر او را در اینترنت دیدم در شبکه ی اینترنتی IRIB که چهره ی شکسته شده و نگاه نامطمئن او چهره ی خوردشده و نگاه مبهوت به آذین را داشت. هر دو خود را نفی می کردند. هر دو ناله ی خیانت سر می دادند. تا مهندس سحابی که با مایوی شنا به لب استخر آورده بودندش تا با فرزندش ملاقات کند و باز هم اینبار "او" خودش را نفی کند.
و امروز که یوسف بنی طرف عضو کانون نویسندگان را بازداشت کرده اند. اینبار نوبت اوست که "اعتراف" کند مردم خوزستان را او و دوستانش "تحریک" کرده اند؟ فرصتی مناسب برای تصفیه حساب؟
گنجی و به آذین و پورزند و سیرجانی و سحابی و همه ی آن دیگران و امروز بنی طرف یا کسی مانند او صاحب اندیشه ی همرنگ هم نبودند و نیستند. اما رشته ای نه دیگر نامرئی سرنوشت مشترکی را برایشان ترسیم می کند.
نگاهی که به عکس های چهارشنبه بازار قرچک (ورامین؟) می کردم، فکر می کردم به این موج فقر و محرومیت وحشتناک که با مردم چه می کند. از ناامیدی تا عصیان یک قدم فاصله است.
متاسفانهایناعتارفات در زیر شکنجه اس همان سالهای دهه 60 شروع شد وامروزه گریبان آغیان دولتی سابق روگرفته !
کسانی که در دهه 60 بااعدام و دستگیری مبازران ، کمونیست ها ، مجاهدین و..اعتراضی نکردند امروزه گرفتار همان شکنجه ها شده ند ..توسط دوستان سابق خودشون ... روزگار غریبی است نازنین .... به امید روزی که دستگیری عقیدتی ،
اعدام ،شکنجه و زندانی سیاسی در همه حال ممنوع باشه /
شاد باشی
نظرهای نوشته شده: