در طول روزگاران با آن همه شاه و ملک، چاپلوسان درباری اینطور رواج داده بودند که : "کلام الملوک، ملوک الکلام". یعنی سخن شاهان، شاه سخن هاست. یعنی بهترین سخن ها و گفته هاست. از طرف دیگر حکومت های استبدادی هم با اینکه از بیرون، قدر قدرت و پرجاه و جلال جلوه می کنند، از درون چه بسا که پوسیده و بی بنیاد هستند. وقتی که تاریخ پرده ها را کنار می زند ابتذال و بی بنیادی تازه بیرون می افتد و این کلام ها و سخن ها و نوشته ها آشکار در دست مردم قرار می گیرند تا قضاوت کنند که آیا واقعا کلام الملوک، ملوک الکلام است؟
گفتم در این روز اول عید بد نیست قسمتی از نوشته ی ناصرالدین شاه به انشای خودش را بیاورم که شاهدی هم باشد به گفته ی بالا. این نوشته را شاهنشاه ایران ظل الله (سایه ی خدا) در آستانه ی سفر سوم به فرنگ نوشته اند. فکر می کنم چند دقیقه ای می ارزد که صرف خواندنش کنیم.
سهشنبه هشتم شعبان-
امان امان از دست مرد و زن و عوامالناس، حقيقت غلط كرديم اعلان سفر فرنگ كرديم، روز سهشنبه هشتم شعبان است و ما باز گرفتار و مشغول. ناهار را رفتيم بالاخانه سردر شمسالعماره خورديم، بعد آمديم پائين دور درياچه، مثل ملخ آدم ايستاده است، از همه قسم و همه جنس دو تا چادر هم برپا بود معلوم شد معير آورده است دو تا چادر فرنگي كتان بسيار قشنگي است با يك قايق كوچك سفري كه مسافرين فرنگي براي حمل و نقل به سهولت همراه برميدارند و در رودخانهها سوار كرده روي آب مياندازند چيز خوب قشنگي است.
چادرها را سپرديم به آقادائي اينجا نگاه دارند سفر همراه نخواهند آورد. اجماع زيادي ايستاده بودند، امينالسلطان، امينالدوله، سايرين همه بودند، عزيزالسلطان هم با اتباعش ايستادهاند توي قايق تقيخان و آقا مردك نشستند اما من ميدانستم اين قايق پر و پائي ندارد و اگر از ميزان وسط آن خارج شوند لابد برميگردد. بعد من مغزم پر از خيال و كار بود، رفتم طرف نارنجستان دراز، امينالدوله و امينالسلطان را همراه برده با آنها گفتگو ميكردم و روي نيمكت نشسته حرف ميزدم، در اين بين ديدم قيه و آشوبي برپا شد و از طرف پاي تالار موزه داد و بيدادي بلند است، ...
نظرهای نوشته شده: