فرصتی پیدا کردم تا آخرین بخش های کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» آرامش دوستدار را تمام کنم. در صفحه ی 418 بخش کوچکی بود که توجه من را به خودش جلب کرد. اما پیش از آن:
کانت فیلسوف آلمانی در مقاله ی «روشنگری چیست» می نویسد: «آموزش درک مسئولیت، و تکیه بر نیروی خرد، خواهان آزادی شدن، هواداری از آزادی و آزادی انتقاد و آزادی بیان، رویارویی و پیکار با سنت ها و باورهای جزمی ای که در زندگی اجتماعی و نیز در کار فکری و علمی و فلسفی بدون تامل و تعمق انتقادی پذیرفته شده اند.»*
موزائیک تفکر انتقادی و روشنگری بدون مارکس گسترده نمی شد و این سوای این است که کسی خود را مارکسیست بنامد یا بداند یا نه. او هم در پایان نامه ی تحصیلی اش می نویسد: «نقد در واقع تحقق فلسفه است.» (عجیبب است که قرنهاست از سرزمین ما فیلسوف واقعی سر بلند نکرده است؟ جز لفاظی های کلامی برای اثبات اندیشه ی دینی؟)
اندیشه ی انتقادی و روشنگری، یک اندیشه ی تاریخی ست. زمانی که دموکریت می گفت: «در یک رودخانه دوبار نمی توان شنا کرد.»، شناخت این موضوع فلسفی بجز با یک اندیشه ی آزاد و انتقادی چگونه ممکن بود؟ پس اندیشه ی انتقادی نه با دموکریت آغاز شده و نه هیچگاه پایانی دارد.
اما چند خطی را که می آورم آرامش دوستدار در ضعف نااندیشگی و نداشتن فکر آزاد در تفکر دینی آورده است. اما من می خواهم برداشتی فراتر از این داشته باشم و کلا ضعف اندیشه ی غیر انتقادی را بیان کرده باشم، در هر شکل و رنگی که بتواند بگیرد:
«برای اینکه آزادی بتواند "من" را میسر کند، برای اینکه "من" بتواند خود را آزاد سازد و آزادی را بسازد، آزادی باید با فکر آغاز شود و فکر با آزادی. این آزادی که از آن سخن می گوئیم، پیش از آنکه آزادی فردی، اجتماعی و سیاسی باشد، در اصل آزادی خصوصی و شخصی فکر است. نشانه ی این آزادی همیشه دینامیسم درونی پرسش است که به نیرویش "من" می تواند با هر مانع و رادعی درافتد و آن را درهم شکند.، نخست در حوزه ی خصوصی و شخصی فکر. آزادی که با و در پرسش پدیدار می گردد، آنچنان ضرورت درونی اندیشیدن است که اندیشیدن تنها راه ضروری برای رسیدن به آزادی درونی. فقط اندیشیدن است که "من" را به آزادی درونی می رساند. بنابراین "من" وقتی آزاد است که بتواند بیاندیشد، و بعکس.»
بحثی در موضوع جبر و اختیار هست که می گوید جبر روندی ست که با شناخت بیشتر انسان از واقعیت پیرامون، بیشتر و بیشتر به اختیار (به معنایی به آزادی) تبدیل می شود. و شناخت جز با اندیشه ی انتقادی و پرسشگر به جلو می رود؟
*مجله کلک شماره 22، دی 1370.
نظرهای نوشته شده: