![]() |
|
|
« کارهای این چند روزه ... |
صفحه اصلی
| اندوه و چند فکر پراکنده ... »
February 19, 2005
گپی در کوچه و خیابان شهر ... ![]() فکر می کنم دو سه سالی باید از زندانی شدن عباس عبدی به خاطر یک نظرخواهی ساده و معمولی درباره ی نظر مردم ایران درباره ی رابطه با آمریکا گذشته باشد. نتیجه ی آن نظرخواهی همان موقع نشان داد که مردم نظر مثبتی به رابطه با آمریکا دارند و تبلیغات ضد آمریکایی حکومتی حتی مصرف داخلی اش را هم از دست داده است. اما گزارش ها را که می خوانم در اینجا و آنجای اینترت و صحبت با مسافران ایران، نشانه های محکمی هست که موضوع برای بسیاری از مردم از «نظر مثبت» گذشته و کار به جایی رسیده که فکر می کنند حمله ی آمریکا یک گزینه ی جدی برای آزادی ایران است. اینکه چرا بسیاری از مردم به این نقطه رسیده اند هم ریشه در ماجراجویی های حاکمان دارد و هم در سرخورده کردن مردم از اصلاحات و هم در نبود یک رابطه ی خلاق و «حس شدنی» با اپوزیسیون آزادیخواه (چه در داخل، چه در خارج). هدف من در این نوشته ی کوتاه، تحلیل نتایج حمله و اشغال کشور بوسیله ی آمریکا نیست. خیلی مختصر من به این معتقدم که دموکراسی با موشک کروز و تانک و سربازهای آمریکایی نخواهد آمد و دغدغه های نیروهای خارجی چیز دیگری بجز خواست آزادی و عدالت مردم است. از طرف دیگر فکر می کنم اگر حمله ای هم در دستور کار باشد (که حتما یکی از راه حل ها است)، یک حمله ی «محدود» برای از کار انداختن توانایی های هسته ای ایران است. فکر می کنم پیش بینی نتایج این حمله ی «محدود» هم ساده نباشد. اما آن چیزی که موجب شد این موضوعات امشب به ذهنم برسد، مصاحبه ی دانشجوی تهرانی با مردم کوچه و خیابان است که در سایت «اخبار روز» آمده است. این مصاحبه چند قسمتی است و تا حالا دو قسمت منتشر شده است. چون می دانم وبلاگ من بیننده از ایران هم دارد، من این دوقسمت را در صفحه ی جداگانه ای می گذارم که خوانندگان داخل ایران مشکل فیلتر نداشته باشند. این مصاحبه را در اینجا می توانید بخوانید. من فرض را بر این گرفته ام که این مصاحبه حقیقی است. دلیلش هم اینکه مصاحبه «چیز جدید و غریبی» مطرح نمی کند. آنچه جالب است این است که جواب های طبقات و طیف های مختلف اجتماعی مردم به مصاحبه کننده از دغدغه های مشترکی حکایت می کند. آزادی و عدالت اجتماعی شاید بتواند دو کلید واژه ی مشترک باشد. آنچه باز جالب است اینکه سرکوب های خونین دهه ی اول انقلاب بخصوص سالهای 60 تا 63 و 67 از ذهن مردم بیرون نرفته است و حتی آنانی که آنروزها گرم آتش انقلاب الهی بودند، امروز دریافته اند که تجاوز و کشتن زهرا کاظمی و زندانی کردن و شکنجه ی دانشجویان و 18 خرداد و 20 تیر، ریشه ای ماندگار در «دانشگاه» های تجاوز و اعدام و تواب سازی سالهای پیش دارد. آنچه باید مایه نگرانی باشد، تنفر عمیق اجتماعی از حاکمان و عوامل آنهاست که در جواب های بعضی از مصاحبه شونده ها معنایی جز انتقام ندارد. یک صبر اجتماعی برای انتقام جویی. این نشانه ی خوبی برای یک گذار نیست. درست است که یک واقعیت است، اما من فکر می کنم باید تلاش کرد این روحیه ی انتقام جویی را به یک عقل گرایی و حسابگری اجتماعی تغییر داد. خوشباوری ست؟ عملی نیست؟ شاید، اما نمی توان تلاش نکرد. اما همانطور که در اول این یادداشت نوشتم آنچه بیشتر از همه نگران کننده است این دید مردم نسبت به حمله ی نیروهای خارجی ست. تلاش هایی مثل فراخوان رفراندوم، در درجه ی اول کاری ست برای غالب کردن خواست رفراندم و تغییرات مسالمت آمیز به عنوان یک گفتمان اجتماعی. فکر می کنم جا افتادن گفتمان اجتماعی «تغییرات مسالمت آمیز با فشار مشترک اجتماعی و بدست خود مردم با نظارت سازمان ملل» راه حل بهتری ست از گفتمان «ورود سربازان آزادیبخش آمریکایی». نوشته شده توسط پویا در 09:17 PM متاسفانه این حکومت هم مثل رژیم شاه آن چنان منجلابی به وجود آورده که آدم سالم جای رشد در آنجا ندارد. همین آدمهایی که این رژیم را بر سر کار آوردند و در سالهای شصت و هفتاد به اعدام و شکنجه بهترین جوانان این مرز و بوم پرداختند حالا شده اند طرفدار ارتش آزادیبخش آمریکا. در جامعه روان پریش بیش از این هم چیزی شکوفا نمی شود.
نوشته شده توسط پولاد همایونی در February 20, 2005 02:34 PM پولاد گرامی، فکر می کنم باید تلاش کرد گفتمان رفراندوم تغییر قانون اساسی به گفتمان غالب تبدیل شود نه گفتمان "ارتش آزادیبخش آمریکا" یا "میوه دادن درخت های خیابان" . امید که تلاشها نتیجه بدهد تا آن روان پریشی که می گویی کنترل شود.
نوشته شده توسط پویا در February 20, 2005 07:16 PM چرت و پرت
نوشته شده توسط در November 27, 2007 08:19 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: