![]() |
|
|
« امید ... |
صفحه اصلی
| از "شیطان بزرگ" تا "دشمن ناموس" و ... »
February 09, 2005
یک تاریخ و هم یک خاطره ... یک سرنوشت ![]() در هر سالگرد بیست و دوم بهمن صرف نظر از خاطرات، حیرانم از نیروی زندگی که چگونه به تلاطمی سرنوشت ها را دگرگون می کند. مشروطه را در تاریخ می خواندیم. 28 مرداد را از زبان پدر و مادر و بزرگترهای فامیل می شنیدیم ولی بیست و دوم بهمن را در ساختنش شریک بودیم. از یک فریاد و مشت بالابرده در خیابان تا یک مسلسل در سنگر دانشگاه تهران. به رنج های گذشتگان احترام می گذاشتیم ولی اینبار باید تمام رنج ها را خود بر دوشمان می کشیدیم. نه فقط من، نه فقط تو، دونسل ... وقتی که در تلویزیون جمهوری اسلامی برای خارج از کشور شعارهای تهی شده از معنی را می بینی که مثل کلیشه های هر ساله جلوی چشمت رژه می روند، جز پوزخندی تلخ چه می توان گفت؟ در صحنه هایی که از روزهای انقلاب نشان می دهند فرو می روم و غرق در تکه های تکه های خاطرات می شوم ... خاطراتی که نه چندان دورتر سرنوشت ما را ساختند تا امروز ... نوشته شده توسط پویا در 09:26 PM ومن یازده ساله در سه تظاهرات(آذرماه / دی ماه و بهمن ماه 57) شرکت کردم.آخرینش حمایت از انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری بود.
نوشته شده توسط binesh در February 11, 2005 09:11 AM بد نبود اگر در آخر نگاشته ، می نوشتی که اين نوشته از « فتانه » است و از وبلاگ قاصدک ، بلکه کسی فکر نمی کرد که اينگونه نوشتن ، دزدی ادبی و سرقت انديشه ی ديگری است و انطحال کلام!
نوشته شده توسط iliya در February 12, 2005 10:38 AM ایلیای گرامی، جالب اینست که از موقعی که من این را نوشته ام هنوز به وبلاگ همسایه مان قاصدک سری نزده ام. دوست من، من که اولا به کلی دزدی نمی کنم و دزدی ادبی (اگر این متن من را ادبی بتوان گفت) هم جزو آن. از طرفی من که می دانم فتانه مرتب به اینجا سر می زند چطور می توانم این کار را بکنم؟
نوشته شده توسط پویا در February 12, 2005 01:34 PM همین حالا رفتم و آن نوشته را برای اول بار دیدم. اولا که فتانه یک روز پس از من نوشته است. من و فتانه در یک قاره زندگی می کنیم و با وقت های یکسان. دوما متن ادبی بلند فتانه کجا و درد دل کوتاه من کجا؟ سوما آری، هم من و هم فتانه عکس را از سایت الف ب گرفته ایم (نه دزدی)
نوشته شده توسط پویا در February 12, 2005 01:42 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: