![]() |
|
|
« 16 آذری دیگر ... |
صفحه اصلی
| خسته اما نه از «دویدن» ... »
December 07, 2004
به یاد زلف آشفته و مثنوی خوانی هایش ... ![]() مرداب دور مرداب دور، مرثیه می خواند ماه خموش گفت. (گاهی که باد - - از سطح آب ساکن و آرام می گذشت) مرداب دور و جاده های گمشده (از چشم ها، رها) جز خستگی میان یراب و آب تکرار ریگ و شن و خلسه ی فراغت رقص و راز با کولیان کولی بی راه و تشنه چیست؟ (آن خاکیان پاک - - آن گردبادیان) جز خستگی میان سراب و آب وین بی لب، آبجوی بی جاده، رهنورد بی مادیان ... * بر آبهای خون در منزل غروب دیوارهای صخره ای خورشید و مادیان یافته آبشخور ... مرداب سرخ، مرثیه می خواند. محمد حقوقی نوشته شده توسط پویا در 08:54 PM Hello, I was directed to your site by a professor who is interested in women issue in oppressive regimes, she wants me to translate portion of your writing. I love your blog and I wished you could translate it in English so the world could read it. I live in california and I grew up in Iran. so please keep on writing.
نوشته شده توسط Frieda در December 8, 2004 03:10 AM Dear Frieda,
نوشته شده توسط پویا در December 8, 2004 06:28 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: