« آنان که همچو گل همه بر باد رفتند----- هرگز گمان مدار که از ياد رفتند | صفحه اصلی | 16 آذری دیگر ... »
December 05, 2004
«نطفه یک قهرمان با توست» شعر منتشر نشده ای از م. امید


شعر منتشر نشده ای از شادروان اخوان ثالث در جلد دوم کتاب خاطرات نصرت الله نوح آمده است. این کتاب در ایران چاپ نخواهد شد و از طرف دیگر همه هم در خارج، این کتاب را نخواهند خرید. پس گفتم در این محیط وبلاگ بگذارم برای خواننده ی علاقمند. شعر باید مربوط به اوایل دهه ی پنجاه خورشیدی باشد.
ابتدا دستخط اخوان که عکس آن در بالای این شعر آمده است:
*«این یک فصل از منظومه ی بلندی ست (منتشر نشده، به نام "زندگی می گوید: اما باید زیست ...") که در آن من چند «حکایت» از دیده و شنیده و اندیشیده های زندان اخیرم را، در وزنی از اوزان نیمائی به نظم درآورده ام. معنای داستان را چنین می توان تصور کرد که گوینده در زندان، در «بند» نزدیک خود سر و صدائی می شنود و از چند و چون ماجرا می پرسد، بعد کسی می آید و توضیحی می دهد و ... در پایان هم خطابی با یکی از کسان آن «حکایت» که زن جوانی باردار است دارد ...
<م. امید> »

نطفه یک قهرمان با توست

«و باز در آنجا چه غوغائی ست؟
باز - پرسیدم - چه بلوائی ست؟»
گر چه بیرون است از این پرچین و «بند» اما
نیست چندان دور.
آنچه آنجا بگذرد، اغلب
می توان دید و شنید، الا
آن که خواهند از کسان مستور.
باز می پرسم، چه غوغائی ست؟
در کنار آن اطاق سرخ، آن فرجام «منصوری»
بازهم گویا
شیونی، جمعی، تماشائی ست.
آنچه می آید به گوش از آن نه چندان دور
شیونی از مادری کامل زنست، انگار،
باغ و بستان سوخته ی کاشانه بر بادی ست.
آنچه می آید به چشم، اما
سروقدی، شاخ شمشادی ست.
اینک از آنجا
پیش می آید که گوید چیست
آن دومو سرپاسبان ترک ما، با چشم نمناکش.
ادامه ...

پس ببین آنجا چها رفته ست
که دل یک تکه سنگ سخت هم سوزد،
او شکسته بسته می گوید سخن، با لحن غمناکش:
«پیرزن، یک ماه پیش از این
به ملاقات پسر امد
دید او را ... و نصیحت ها ... ولی بیفایده سوی «وطن» برگشت.
- سوی ده یا ایلی از اطراف کرمانشاه -
پیرزن برگشت
تا که تمهیدی کند، فکری کند، شاید
که جوانش را
از«خیر شیطان» فرود آرد،
رفت
تا بیاید با عروس خود
که از آن زندانی یکدنده طفلی در شکم دارد.
در همین مدت «قضایا» طوردیگر شد.
پیرزن، بدبخت، این نوبت
با عروس باردار خود به دیدار پسر آمد.
حیف، اما حیف!
چند روزی از «قضایا» دیرتر آمد...»
با توام من، آی دخترجان!
شیر دختر، ای شکوفه ی میوه دار ایل!
تیهوی شاهین شکار کرد! (kord - پویا)
که به تاری از کمند گیسویت گیری
صد چندان سهراب یل را، آن که نتوانست
نازنین گردآفرید گرد.
گرچه می دانم گریه تسکین می دهد دردت،
لیک، دخترجان! نبینم رو بگردانی به گرییدن،
هی بگردم قد وبالا، سرو بستانت!
من نمی خواهم ببیند دشمن بیرحم نامردم
قطره ای هم اشک وحشت پای چشمانت.
آن دو آهوئی که می دانم
که دو ببر خشمگین دارند، در زنجیر مژگانت.
هی بگردم دخترم را، دختر با غیرتم. هم هم میهن کردم من یقین دارم که می بینی
کاین زمان آبشخور ما از چه رود بی سرو پائی ست!
و کشان ما را بسوی خویش
چه لجن در ذات دریائی ست؟
خوب می دانم، که دانی خوب
که چه بد دهری و دنیائی ست؟
با شبی چونین
در کمین ما چه بد روزی و فردائی ست.
تو زنی مردانه ای، سالاری و از مرد هم پیشی.
جامه جنست زنست، اما
درد و غیرت در تو دارد ریشه ای دیرین
کم مبین خود را، که از بسیار بیشی.
گوهر غیرت گرامی دار، ای غمگین،
مرد، یا سالار زن، باید بدانی این،
کاندرین روزان صدره تیره تر از شب،
اهل غیرت روزیش درد است.
خواه در هر جامه، وز هر جنس
درد قوت غالب مرد است.
بازمانده ز آن جوانمرد، آنچه دادندت عزیزش دار.
گرچه کتف آرا و سرپیچ و کمربندی،
لیک میراث از دلیری بی همآوردست.
آن که در دنیای نامرد حقیقت های امروزین
مرد و مردی راستین باشد.
رستم افسانه اش زالی به ناوردست.
گر پسر زادی، کمربند پدر بسپار و وادارش
همچنو مردانه و بیباک بر بندد،
ور دگر زادی، بگو او نیز
گر به یر خواهد که پیچاک پدر بندد،
ماده شیری با خطر، بی خوف باشد، تا که آن میراث
بر سر و گردن چو بال شیر نر بندد.
دخترم! ای دختر کرد، ای گرانمایه
یادگار آن شهید، آن پهلوان با توست.
قصر شیرین جوانی، ای بهین تندیسه جاندار زیبائی
بیستون غیرت کرمانشهان با توست.
قدر بشناس و گرامی دار، دخترجان
نطفه یک قهرمان با توست!
نطفه یک قهرمان با توست!

مهدی اخوان ثالث م. امید


* یادمانده ها جلد دوم. نصرت الله نوح. ص. 298-295

نوشته شده توسط پویا در 10:51 PM

نظرات (0)


نظرهای نوشته شده:
 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661