« فقط 12000 سال پیش ... | صفحه اصلی | آنان که همچو گل همه بر باد رفتند----- هرگز گمان مدار که از ياد رفتند »
December 02, 2004
کودکان ناهمگون توفان ...


شش سال از کشته شدن محمد مختاری و محمد جعفر پوینده می گذرد. مردان اندیشه و خرد. مردان مهر و آرامش، با توفانی از عشق به انسان در جان. قاتلان گفتند کشتیمشان تا مبادا صدایشان پراکنده شود. مثالشان هم ده شب شعر انیستیتوی گوته در آخرین سالهای حکومت شاه بود. چقدر ساده دل ! گویا قاتلان همانقدر که بیرحم هستند، ساده انگار هم هستند. اما با رفتن این دو نه اینکه آبی از آسیابی افتاد، آنچه ماند نامی نیک از این دو بود و ننگ تاریخ برای آمران و فتوادهندگانی که در تاریکخانه نشسته اند و نمی دانند که مدتهاست پرده به کنار رفته است....
هراس قاتلان از آن بود که این دو در پاگیری دوباره ی کانون نویسندگان کوشا بودند.
فردا مراسمی هم برای بزرگداشت این جانباختگان راه انسانیت برگزار می شود که من این آدرس را پیدا کردم:
جمعه سيزدهم آذرماه، ساعت ۲ بعدازظهر، مهرشهر (كرج) امام‌زاده طاهر.
مصاحبه ای با شادروان محمد مختاری در اینترنت پیدا کردم که در اینجا برای خواننده ی علاقمند این مطلب می گذارم:


دغدغه های محمد مختاری در این شعرش به نوعی دغدغه ی همه ی کسانی ست که در جستجوی راهی یا کوره راهی به آینده ای بهتر برای انسان هستند. لااقل امید به اینکه تلاشی که می کنی، هر چند کوچک، روزی ثمری داشته باشد هر چند که تو نباشی. چنانکه دیگران کردند و می بینی که این راه سنگلاخ هنوز ادامه دارد و تو چشم در افق، آرام در راهی ...

جستجو
دستی به نيمه تن خود می‌كشم
چشمهايم را می‌مالم
اندامم را به دشواری به ياد می‌آورم
خنجی درون حنجره‌ام لرزشی خفيف به لب‌هايم می‌دهد
نامم چه بود؟
اين جا كجاست؟
ادامه در لینک پایین ...

دستی به دور گردن خود می‌لغزانم
سيب گلويم را چيزی انگار می‌خواسته است له كند
له كرده است؟
در كپه ذغاله به دنبال تكه‌ای آينه می‌گردم
چشمم به روی ديواری زنگار بسته می‌ماند
خطی سياه و محو نگاهم را می‌خواند:
«آغاز كوچه‌های تنها
و مدخل خيابان‌های دشوار
تف كرده است دنيا در اين گوشه خراب
و شيب فاضلاب‌های هستی انگار اين جا
پايان گرفته است»

باد عبور سال‌هائی كه از اين جا گذشته است اندامم را می‌برد
و سايه‌ای كرخت و شرجی درست روی سرم افتاده است.
سنگينی پياده رو از رفتن بازم می‌دارد
می‌ايستم كنار ساختمانی كه ناتمام ويران شده است
خاكستر از ستون‌های سيمانی
افشانده می‌شود بر اشياء كپك زده
از زير سقف سوراخی گاهی سايه‌ای بيرون می‌خزد
خم می‌شود به سوی گودالی
كه در كف‌اش وول می‌خورند سايه‌های نمور گوش ماهی‌ها
دستی به سوی سايه ديگر دراز می‌شود
و محو می‌گردد
در سايه بلند جرثقيلی زنگ زده
و حلقه طنابی درست روی سرم ايستاده است
در انقباض ناگهانی
دردی كشيده می‌گذرد از تشنج خون
انگار چشم‌هايم
آن جا به روی سيم‌های خاردار پرتاب شده است.
نيمی از اين تن
اكنون آشناست.
نيم ديگر
آن سايه شكسته است كه دوران انحلالش
پايان گرفته است.
تنها نياز تاريكی را به خاطر می‌آورم
مثل پوستی هنوز بر استخوان كشيده و
چهره‌اش در نيمی از چهره زمين
گم گشته
تا آدمی تنزل يابد به ناگزيرترين شكل خويش و
نيم سايه گرسنگی تنش را چون كسوف دايم بپوشاند
و هر زمان كه چشمانش فرو می‌افتد
بر نيم آفتابی ذهنش
چشم بندی بر تلالو خونش ببندد
سرنگونش آويزند
در چاه‌های شقاوت:‌
حس كبود غار كه تنهامان نگذاشته است از سايه‌ای به سايه و
چاهی به چاه و
ريشه‌های ظلمت را گره زده ست به گيسوان مان
«گيسوی كيست اين كه به زنگار می‌زند؟
وز سيم خاردار
آويخته است؟‌»

گام‌ها از پی هم می‌رسند
تخت كبود و قوس درد كه تو در تو فرو می‌آيد پر شتاب و
كلاف عصب را برش می‌زند
در كف پا و
زير چشم بند فرو می‌رود
خون و لعاب دندان‌های هم را حس می‌كنيم از كهنه پاره‌‌ای خشكيده
كه راه‌های صدا را نوبت به نوبت در دهان هريك‌مان بسته است و جيغ‌ها
برمی‌گردد
تا سرازير شود به درون
آماس می‌كند روح و تاول بزرك می‌تركد در خون و ادرار
از نيم سايه‌ای كه فرو افتاده است بر خاك
دستی سپيد ساق عفن ر ا می‌برد و می‌اندازد در سطل زباله.
گنجشك‌های سرگردان
ديگر درنگ نمی‌كنند
بر سيم‌ها كه رمز شقاوت را می‌برند
و عابران – كه اكنون كم كم می‌بينمشان - می‌آيند و می‌روند
نه هيچ يك نگاهی می‌اندازد
نه هيچ يك دماغش را می‌گيرد
و تكه‌ای از آفتاب انگار كافی است تا از هم بپاشند
هم ذاتی عفونت و وحشت كه سايه‌ای يگانه پيدا می‌كنند
تابوت‌ها كه راه گورستان را
تنها
می‌پيمايند
و اين خيابان دراز كه غيبتش را تشييع می‌كند.
«آه آن نيمه‌ام كجاست؟
تا من چقدر گورستان باقی است؟»
گودال‌ها چه زود پر شد
از ما كه از طناب‌ها و آمبولانس‌ها يكديگر را پائين
می‌آوريم
حتی صدای هيچكس را انگار نشنيدم
تا آمدی و ايستادی روزی بر سينه بيابانی
و از تشنج خونت آوائی برخاست
كه يك روز در تنم
پيچيده بود و تاول را تركانده بود.
آن شب كه شهر را از تابوت‌ها بيرون كشيدند
گودال دسته جمعی ما را ستاره‌ها نشان كردند
از زير دب اكبر يك شب پائين آمدند و رد پای‌شان
بر خاك ماند
تا خانه‌ها نشانی‌مان را پيدا كردند
به راه افتادند
آمدند
تا رؤياشان را پيدا كنند.
و بولدرزها، تانك‌ها، از برابر رسيدند
آنگاه آمدی و ايستادی و از تشنج خونت
خاك از صدای گمشده خويش
آگاه شد
ديدم كه استخوان‌هايم
از گوشت تنت گوياتر شده است
و ناله‌ای كه برآمد از درون‌شان
پنهان‌ترين زوايای سنگ را به سنگ می‌شناساند.
ديدم به روی خاك می‌لغزد دست‌هايت
و شكل می‌گيرد اندامم
خط‌ها بروز می‌كند و سايه‌ها به هم می‌گرايند
گيسويت از كدام جهت پيچيد در گيسوانم؟
ديدار خاك هيچ پريشانش نكرد.
انگار ريشه‌ای كه مدد می‌گيرد از ريشه‌اش
ديدم كه بيد مجنون می‌رويد می‌رويد
و ريشه در تنم آويخته است

«پس عشق بود؟
گسترده بود نقشه ميدان مرگ
و عشق بود؟»
اين واژه را چگونه به خاطر آوردم؟
بايد كسی دوباره آن را بر زبان آورده باشد
كه اكنون پژواكش را می‌شنوم.
وقتی كه آيه‌های غيبت هرروز در محله‌ای خوانده می‌شد
يك روز كودكی كه پای طناب ايستاده بود
و گوش ماهی بزرگی را به گوش چسبانده بود
ناگاه سربرآورد و بی‌تحاشی چيزی گفت و گريخت.
و من هنوز ايستاده بودم
بين تمام جمعيت
پژواك گام‌هايش را می‌شنيدم
می شنوم
غوغای استخوان‌هايش را می‌شنيدم
می‌شنوم
انگار آن صدف را بر گوشم نهاده‌ام
می‌لرزد از طنينش لب‌هايم
سنگينی زمين گوئی در انگشتانم مانده باشد
نزديك می‌شود آن نيمه گريخته
گيسوی موج برداشته
بر شانه خيابان‌های تباه
هردم هزار چهره مرگ از برابرت برود
و آن كه چهره‌ها را آراسته است
ديدار همزمان شان را هرگز احساس نكرده باشد
آنگاه عشق مهيا شود
تا چهره‌های غايب را تصديق كند!
اين غيبت از حضور من اكنون واقعی‌تر است
قانون اين خيابان
ساده ست
از گوشه‌های پرت دنيا نيز هركس می‌تواند به اين زوال بگرود
عشق از كنار اين ميدان‌ها چگونه گذشته است؟
وز خاكروبه‌های روان در جوی‌های تاريك كدام گوش ماهی را می‌توان
برداشت
كه لحن ما را هنوز به يادمان آورد؟

برمی‌دارم
از روی خاك ساعت مچی را
كه روی صفحه چركش هنوز لكه يا سرخ می‌زند
و هر دو عقربه‌اش
افتاده است
حتا شماره‌اش نيز پاك شده است
برمی‌دارم
می برم
می‌آويزم
از گيسوی سپيدی كه تاب می‌خورد
بر سيم خاردار
حس می‌كنم كه انگشتانم به رنگ پستان‌هائی درآمده است
كه بوی شير از آن
همواره می‌دميد
و قطره‌های سپيد
پيوسته بر كسوف پوستش می‌چكيد
اين ساعت از كدام جهت گشته است؟
معماری هراس فروخورده است
آن سرخی و طراوت لب شور را كه از انگشتانت می‌تراويد
انگشت‌های شيری
و حلقه‌های سرخ نامزدی
از تار گيسوانی مهتابی آويختند
از ماه تا زمين موجی شد از صدف‌های ارغوان
كه حلقه حلقه گذر می‌كردند
تا زاد روز تنهائی را چراغان كنند
داسی فرود آمده بود و صدای خاك را می‌درود
آن كس كه صبح از خانه در‌می‌آمد
رويای مردگان را با خود می‌برد
آن كس كه شب به خانه می‌آمد
رويای مردگان را باز می‌گرداند
و سرخی از لبان تو شير از انگشتان من به يغما می‌رفت
تا هردو
خاموش شوند
پيراهن سپيد عروسان تاريك گردد
و گيسوی جنين به سپيدی گرايد...

«آغاز كوچه‌ها تنها
و مدخل خيابان‌های دشوار..»
شعری كه می‌وزد از ديوار نوشته
آن نيمه ديگر را سراغ می‌دهد
الهام شاعران نفسم را باز می‌شناساند
بر جا نهاده عشق نشان‌هايش را
تا واژه واژه ردش را بگيرم و تمام دلم را باز جويم در
شهری
كه در محاصره خويش مرگ را ياری كرده است.

نوشته شده توسط پویا در 08:42 PM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

Nowadays we all give too much thought to the material blessings or evils that science has brought with it, and too little to its power to liberate us from the confinements of ignorance and superstition. The greatest liberation of thought achieved by the scientific revolution was to have given human beings a sense of future in this world. by online poker

نوشته شده توسط free online poker در December 24, 2004 06:03 PM

vicodin - vicodin
buy vicodin
buy vicodin online
cheap vicodin
discount vicodin
http://www.rx-meds.net/vicodin.htm
http://www.rx-meds.net/vicodin.htm

نوشته شده توسط vicodin در January 16, 2005 04:44 AM

If you want to rank in the search engines...make sure you stay away from
this Unethical SEO.
If you value your site, your ranking and your sanity...stay far away. An opinion
from someone burned by his horrid nature.

نوشته شده توسط Unethical SEO در January 16, 2005 09:56 PM

poker - texas hold'em poker, poker tables | party poker - texas hold'em, texas hold'em poker | poker rules - poker chips, pacific poker | world poker tour - poker games, poker books | internet poker - texas holdem poker, poker online | world series of poker - poker tips, poker tournaments | texas holdem poker - poker chips, empire poker | poker chips - paradise poker, poker supplies | poker supplies - empire poker, poker tournaments | poker chips - poker books, poker online | world series of poker - online poker rooms, empire poker

نوشته شده توسط texas holdem در January 23, 2005 11:11 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661