
رومن رولان در مقدمه ی جان شیفته می نویسد:
«... آن مسئله ی بزرگ وجدان که زمانه را یرایر آزار می دهد: آشتی دادن آنچه فردی و آنچه اجتماعی است، مطرح می گردد و حل می شود. چنین چیزی جز با ترک آنچه علت وجودی و مایه سرفرازی دوران گذشته - و منسوخ گشته - بود امکان ندارد: آن فرد گرایی نازا- نازا نه در طبع خویش، بلکه به سبب تباه گشتگی مردمی که از امتیاز هوش و ادراک برخوردارند، اما خود را از نبرد ضروری امروزه و انظباطی که لازمه ی آنست برکنار می دارند و در یک استقلال روحی مغرورانه، انتزاعی، بی خون و بریده از زندگی منزوی می مانند. برای رستگاری خود همان روح فردی از دردی که خود را می خورد و به تحلیل می برد، باید، از راه تفویض فعالانه ی خویش به اجتماع رونده و پیکارگر، آن را از نو در خم جوشان روح اجتماعی غوطه داد. »
نظرهای نوشته شده: