![]() |
|
|
« اصفهان ... |
صفحه اصلی
| تنها صداست که می ماند ... »
October 03, 2004
دو سال گذشت ... ![]() «خالد، فردا ساعت ده صبح بیا میدون مجسمه. تک سرما شکسته است. گاهی آسمان پوشیده از ابر می شود، اما نمی بارد. آفتاب اسفندماه داغ است، باد سوز ندارد. کارون سیلابی شده است. بوی بهار می آید. میدان مجسمه دارد شلوغ می شود. دسته دسته آدمها، از دهانه خیابانها سرازیر می شوند و تو میدان مجسمه هوا آفتابی است. همچنین که آدمها تو میدان مجسمه زیاد می شوند، مغازه داران بنا می کنند به پایین کشیدن کرکره ها، حالا دیگر حساب دستشان است. اگر شلوغ شود و اگر در گوشه ای از میدان حادثه ای رخ بدهد، احتمال شکستن شیشه ها زیاد است. ... تو میدان، همه جور آدم هست. کارگران آبی پوش نفت و کارگران راه آهن با اندامهای ورزیده و چهره های تیره. کارگران ریسندگی با رنگهای پریده. شاگردان مدرسه، کارمند، کاسب، زن پیر، جوان و همه قاطی هم. مرد میانه سال حرف می زند. قضیه نفت است و قضیه استعمارگران. ... ناگهان صدای گلوله می آید. صدای گلوله ای که روی هوا ترکیده است. گلوله دوم و باز گلوله ی سوم. جماعت تکان می خورد. شعارها جمع می شود و تا چشم به هم بزنم رو هوا پر می شود اعلامیه های رنگ به رنگ. از رو نرده ها جست می زنم پائین. جماعت هجوم برده اند به طرف خیابانها. از خیابان پهن شمال میدان، گروهی پاسبان، باتون به دست، به دو می ایند. میدان دارد خالی می شود، انگار غافلگیر شده ام ... تو دادگاه بدوی به سه سال زندان محکوم شده ام. سه سال! ... عمر یک آدمیزاد است. تا حالا همه اش دو ماه و نوزده روزش گذشته است. ... با ناصر ابدی و قاضی و بویه، همخوراک شده ام. من ظرفها را می شویم، بویه لباسها را، قاضی خوراک می پزد. ناصر ابدی مثل یک دسته گل می آید و می نشیند سر سفره. اصلا عادت ندارد که به سیاه و سفید دست بزند. آخه ناصرجون این که نمیشه، تو هم یک کاری بکن. گردن می گیرد ، باد به غبغب می اندازد و می گوید: من هوا تونو دارم. *» ... دوسال از درگذشت احمد محمود نویسنده برجسته ی ایرانی گذشت. زبان رمان نویسی احمد محمود زبان ویژه ی خودش است. جملات کوتاه. واژه های ساده و همه فهم و بکارگیری مناسب اصطلاحات محلی. نوشته شده توسط پویا در 06:07 PM سلام . کتاب احمد محمود را خوانده ام . کتابی است که شخصیت های داستانش را تا مدت زیادی در کنار خود می دیدم . با آنها حرف می زدم و نوعی قرابت را با آنها حس می کردم . چرا که من نیز زاده همین خاکم . خاک جنوب . موفق باشید
نوشته شده توسط amir در October 4, 2004 10:21 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: