« پنجره نزدیک من ... | صفحه اصلی | دو سال گذشت ... »
October 02, 2004
اصفهان ...


از دیروز سه موضوع یا بهتر بگویم رابطه ی بین سه موضوع، ذهنم را به خودشان مشغول کرده است. روزی در وبلاگ لیلای لیلی بحثی درگرفت درباره سوز و غمی که در موسیقی اصیل ما وجود دارد و پس از همه ی این سالها این موسیقی نتوانسته است بر این غم غلبه کند. در آن بحث من ریشه ی این را ستم و فشار تاریخی دانستم که بر کشور ما رفته است. در آن جا مثالهایی هم آوردم از وحشی گری های مغول و نادرشاه افشار. که نگویند با ما آنچه کرد فقط خارجی کرد.
در سال 789 هجری مردم اصفهان که از مالیات های سنگین تیمور برای تامین مخارج لشکریان او به ستوه آمده بودند شورش کردند. تیمور چنان خشمگین شد که دستور داد تمام افراد لشکر از سپاهی و غیر سپاهی باید هریک کله ی یکی از اهالی اصفهان را بیاوردند. آنها که بدست خودشان نمی توانستند سر بزنند، کله می خریدند. در اول روز قیمت هر کله 20 دینار بود و هنگام غروب از بس کشته بودند قیمت به نیم دینار رسیده بود و هنوز می کشتند. به قولی دویست هزار نفر از اهل اصفهان را کشتند. فقط 50 کله منار بالا برده بودند.
حالا 61 سال بعد:
در وبلاگ گیله مرد هم مطلبی بود از جنایاتی که جهانشاه در اصفهان کرد. این جهانشاه هم دست نشانده ی شاهرخ پسر تیمور بود. مسجد معروف گوهرشاد در مشهد ساخته ی گوهرشاد زن همین شاهرخ است.
اما از جهانشاه. او پس از مرگ شاهرخ ادعای استقلال کرد و به جنگ و غارت مشغول شد. و در سال 850 اصفهان را اینبار او «فتح» کرد.
یک جهانگرد ونیزی که فقط پس از بیست سال از جنگ جهانشاه گذارش به اصفهان افتاده بود می نویسد:
«(... پس از شورش مردم) جهانشاه لشکری به اصفهان فرستاد و فرمان داد که شهر را غارت کنند و بسوزانند و هر یک از سپاهیان در بازگشت سر بریده ای همراه بیاورد و لشکریان این فرمان را بدقت اجرا کردند چنانکه از کسانی که در آن لشکرکشی شرکت جسته بودند شنیدم که هر کس نتوانسته بود سر مردی را ببرد، سر زنی را بریده و موهایش را تراشیده بود تا فرمان شاه را اطاعت کرده باشد و آن لشکر به امر سلطان همه ی شهر را ویران کردند. با این همه یک ششم آن اکنون مسکون است.»
61 سال زیاد نیست. و اینکه دوباره شهری مانند اصفهان را آباد کردن جز خون دل چه بهایی دارد؟
از این صحنه ها در تاریخ طولانی کشور ما کم نیست. اتفاقا بیشترین وحشی گری ها هم در متمدترین و هنرپرور ترین مناطق انجام می شود. خراسان، اصفهان و کرمان و مانند آنها.
در چنین سالهای آتش و وحشت و خونریزی و سالهای طولانی غم و اندوه و گوشه نشینی پس از آن، از ساز و آواز یک هنرمند چه چیزی جز اندوه و سوز باید بجوشد؟

نوشته شده توسط پویا در 09:42 PM

نظرات (3)


نظرهای نوشته شده:

سلام

من سریع که داشتم نوشته های شما رو می خوندم متوجه شدم درباره غم داشتن موسیقی ایرانی نوشتید.
اول این نکته رو بگم که بله به نظره من هم غم داره.

اما از نظره علمای موسقی سنتی ما میگن که این غم نیست و بالعکس آرامش و شادی روحی در اون پرده های موسیقی ایرانی نهفته است!!!

خیلی عجیبه برام پس چرا به اکثریت شادی نمی رسونه؟؟

نوشته شده توسط مريم در October 3, 2004 12:54 PM

ممنون که به اینجا سری زدی مریم گرامی.
من فکر می کنم نظر آنها بیشتر به آن گوشه هایی است که حالت سماع دارد و یک نوع شور عرفانی. می گویی چرا به اکثریت شادی نمی رساند؟ خوب، می دانی که عرفان و تصوف فردگراست. به درون رفتن است و خود را شناختن است. خوب اکثریت جامعه که اینطور نیست. هست؟ اما مریم جان موسیقی ما فقط موسیقی عرفانی نیست. اینکه موسیقی عرفانی اینقدر باب شده است بیشتر بخاطر شرایط اجتماعی است. خوانده ام که استادان این موسیقی عرفانی مثل شهرام ناظری هم از این وضع راضی نیستند. خودت هم متوجه شده ای مه این موسیقی فقط می تواند گروه کوچکی (حالا تو بگو خواص) را ارضا کند.
برای سلیقه های متفاوت در جامعه و در سن های مختلف باید شرایطی برای موسیقیدانها فراهم شود که بتوانند خلاقانه کار کنند. خودت می دانی که حدود 15-10 سال که موسیقی محدود بود به سرود. انواع دیگر موسیقی که اصلا معلوم نبود حرام است یا حلال !!
هنوز در تلویزیون ایران ساز موسیقی را نشان نمی دهند!
من فکر می کنم با محدودیت بیشتر نه تنها موسیقی ما پیشرفتی نمی کند که بیشتر بخصوص نسل جوان رو می آورد به موسیقی بی ریشه ای مثل موسیقی لوس آنجلسی که ملودی های غربی و هندی و عربی را کپی می کنند (چقدر هم بد) و با چند ریتم 6 و 8 تند.
حالا شنیده ام که بعضی موسیقیدانها تلاش هایی می کنند. اما خوب، موسیقی هم که از بقیه مسائل جامعه جدا نیست.
پویا

نوشته شده توسط پویا در October 3, 2004 01:46 PM

سلام
درخواست تبادل لینک داریم با سایت شما.
در صورت توافق پیام دهید.
لطفا سایت ما را با عنوان ((همه جوره)) لینک کنید.
با تشکر

نوشته شده توسط mousavi در July 12, 2008 02:23 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661