![]() |
|
|
« بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست ... |
صفحه اصلی
| اصفهان ... »
October 01, 2004
پنجره نزدیک من ... ![]() پنجره دفتر کار من رو به درخت قدیمی و بلند و پر شاخه وبرگی باز می شود.درختی که مرا به یاد باغ های میگون و آن رودخانه ی کم آب دوران نوجوانی می برد. پای پنجره که باشم تا بلندترین شاخه ها یک متری بیشتر فاصله نیست. موقع کار ساعتها می گذرد و تنها ارتباط من با دنیای بیرون صدای باد در میان شاخه های این درخت است و صدای آن پرنده هایی که می آیند و روی شاخه ها می نشینند. احساس خوشبختی دارم که این پنجره و این درخت و این پرنده ها در این دنیای کوچک من هستند، هر روز. احساس خوشبختی می کنم که برای من از انتگرال معادله اصل اول ترمودینامیک تا سرشار شدن از بوی درخت و صدای آن پرنده ها اینقدر فاصله کوتاه است. من شاعر نیستم اما شعر را دوست دارم بخصوص که وصف حالی هم باشد: دلتنگ توام، نوشته شده توسط پویا در 09:37 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: