« بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست ... | صفحه اصلی | اصفهان ... »
October 01, 2004
پنجره نزدیک من ...


پنجره دفتر کار من رو به درخت قدیمی و بلند و پر شاخه وبرگی باز می شود.درختی که مرا به یاد باغ های میگون و آن رودخانه ی کم آب دوران نوجوانی می برد. پای پنجره که باشم تا بلندترین شاخه ها یک متری بیشتر فاصله نیست. موقع کار ساعتها می گذرد و تنها ارتباط من با دنیای بیرون صدای باد در میان شاخه های این درخت است و صدای آن پرنده هایی که می آیند و روی شاخه ها می نشینند. احساس خوشبختی دارم که این پنجره و این درخت و این پرنده ها در این دنیای کوچک من هستند، هر روز. احساس خوشبختی می کنم که برای من از انتگرال معادله اصل اول ترمودینامیک تا سرشار شدن از بوی درخت و صدای آن پرنده ها اینقدر فاصله کوتاه است.
من شاعر نیستم اما شعر را دوست دارم بخصوص که وصف حالی هم باشد:

دلتنگ توام،
تا شادمانه مرا ببینند
شاخه ها
به شکل تو سبز می شوند،
پرنده ی کوچکی که نمی دانم نامش چیست
حروف نام تو را
بر کتابم می ریزد،
آفتاب
به شکل پروانه ای از مس
گرد صدایم
بال می زند،
و می دانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است،
اما من
دلتنگ توام
شعر می نویسم
و واژه هایم را کنار می زنم
که تو را ببینم.

شعر از شمس لنگرودی در دفتر کانون نویسندگان در تبعید، دفتر چهاردهم. فروردین 1381

نوشته شده توسط پویا در 09:37 PM

نظرات (0)


نظرهای نوشته شده:
 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661