« معلم خوب «فرهنگ مردم» | صفحه اصلی | بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست ... »
September 29, 2004
بر ترانه ها چه می رود؟ ...


بیماری و بستری شدن در خانه فرصتی داد تا فیلم «من ترانه 15 سال دارم» را ببینم. البته برای ما خارج نشینان فکر می کنم این فیلم هنوز جزو فیلم های جدید حساب می شود. فیلمی بود که به سادگی روابط درونی آدم های جامعه امروز ایران را به تصویر می کشید. جامعه ای که باید اعتراف کنم پدیده هایش برای من ناآشناتر و ناآشناتر می شود.
موضوع اینکه چگونه در یک جامعه مردسالار، زن حتی اگر دختر جوانی مثل ترانه باشد حقوقش و وجود انسانی ش قدم به قدم زیر پا گذاشته می شود و حتی نفی می شود. آنجا هم که توجهی به او می شود یا از سوداگری ست (مادر نامزد ترانه) و یا از روی ترحم (دوست پدر ترانه). حقوقی که باید در جامعه نهادینه و قانونی باشد نه وابسته به این یا آن فرد در اجتماع.
گفتم که پدیده ها ناآشناتر می شوند. این موضوع فرار دخترها آنهم با اینکه می دانند در چه جنگلی پا می گذارند. دیالوگی که ترانه با آن دختر همسن و سالش در پارک دارد برای من بسیار دردآور بود. موضوع فساد روزافزون جامعه و مشکلات جوانها. همین امروز یا دیروز در خبرها بود که جوانی خودش را در حضور مردم به دار زده یا خودسوزی کرده است.
آن سالها که من در ایران بودم پدیده هایی مثل فرار دخترها از خانه به خیابان، اعتیاد وحشتناک جوانها و فحشا حتی در سن پایین (پیشنهادی از دوست دختر ترانه در این فیلم هم حکایت پوشیده تری ازهمین بود) اصلا به این گستردگی نبود. جامعه بسیار حساستر بود. امروز وقتی با آنها که در ایران زندگی می کنند حرف می زنی خیلی راحت می شنوی «این هست، همه هم می دانند، ما هم می دانیم ...»
این منجلابی که این مافیای سیاسی-اقتصادی حاکم مردم را و بخصوص نسل جوان را روز به روز بیشتر به درون آن می برد، نشان از جامعه ای مریض، بسیار مریض دارد. وقتی که نامردمی و بی حقوقی در جامعه عادی شد، جای نگرانی های اساسی دارد. فروپاشی اجتماعی تنها یکی از آنهاست.
شاید تنها راهی که برای یک وجدان آگاه و جان شیفته می ماند شرکت فعال در نهادهای مردمی و غیر دولتی ست برای کمک و دادن آگاهی به مردم، همان قدم های کوچک و کمک های خرد.
من نخواستم دیدن این فیلم را به عزیزانی در ایران توصیه کنم، اما دیدم عمق فاجعه ی واقعی آنقدر هست که دیگر یک فیلم دلی را نسوزاند و فریادی را بر لب نیاورد. این مشکلات غیر انسانی که بر مردم تحمیل شده است یک طرف، عادی شدن آن طرف دیگر ...

نوشته شده توسط پویا در 10:14 PM

نظرات (0)


نظرهای نوشته شده:
 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661