« شبگیر | صفحه اصلی | معلم خوب «فرهنگ مردم» »
September 26, 2004
حسرت ...


در سایت رادیو فردا گزارشی شنیدم از نمایشگاه بین المللی کتاب در سوئد. مصاحبه ای بوده است و شهرنوش پارسی پور نویسنده ی خوب که حالا در امریکا زندگی می کند می گوید که تصمیم دارد به ایران برگردد و در آنجا برای مردم ایران بنویسد. یک هنرمند برای ادامه ی کارش شاید بیشتر از همه نیاز دارد که در محیط بومی اش زندگی کند. کار هنرمندی که از محیط فرهنگی خودش الهام نگیرد به خوبی رشد نمی کند. یعنی اگر مخاطبش مردم بومی خودش باشد.
اما خوب، تاریخ کشور ما هم آنچنان محیط آماده ای برای این نساخته است. هر ازچندی جنبشی مردمی و شر و شوری اجتماعی و پس از آن دوره ی سرکوب و سکون و مهاجرت. در دوره ی پس از 28 مرداد کم نبودند شاعران و نویسندگانی که چند صباحی را در زندان و تبعید گذراندند ولی پس از آن امکان این را پیدا کردند که به میان جامعه ی خودشان برگردند و کار هنری شان را ادامه بدهند. امثال شادروان اخوان ثالث یا شاهرخ مسکوب. اما در همان زمان برخی هم مثل بزرگ علوی ناچار به مهاجرت شدند. عجیب هم نیست که بهترین کارهای علوی مثل «چشمهایش» یا «چمدان» متعلق به زمان کار او در ایران است.
دو هفته پیش کتاب «در خلوت دوست» یا نامه های بزرگ علوی به باقر مومنی را می خواندم. امروز که صحبت شهرنوش پارسی پور را می خواندم به یاد نامه های بزرگ علوی افتادم. برداشت من این بود که او پس از سالها فکر می کرد اگر در ایران مانده بود بسیار کارهای بهتر و با ارزش می نوشت. او خودش را مرد سیاسی نمی دانست، یعنی سیاستمدار نمی دانست. ولی سرنوشتی که برایش رقم خورد سرنوشت یک رهبر سیاسی تبعیدی بود، یعنی دقیقا همان چیزی که او نبود و نمی خواست باشد.
در کشور ما یا سکون است یا تندباد. قرنها سکون و یکباره تندر جنبش مشروطه. مدت کوتاهی پس از آن بیست سال سکوت پهلوی اول. تندباد پس از شهریور بیست و در 28 مرداد سال 32 سکونی 25 ساله تا تندباد انقلاب 57 و سکون پس از سالهای 60 و جنبش 2 خرداد (منظور جنبش مردمی است) و سکون تدریجی پس از آن ....
در آخر کتاب، باقر مومنی سفرنامه ی کوتاهی هم از بزرگ علوی آورده که او (علوی) از سفر کوتاهی در ایران نوشته است. اینهم عجیب نیست که سفرنامه بیشتر به یادداشت های روزانه ی یک توریست خارجی شبیه است تا نویسنده ای برخاسته از درون همین جامعه. شاید کسی بهتر از یک نویسنده یا شاعر بیان کننده ی روح ملتش نباشد. اما این شرط هم دارد. که آن نویسنده یا شاعر در همان فضای فرهنگی تنفس کند و کار کند. صدها کتاب فارسی هم که بخوانی و در جریان آخرین خبرهای فرهنگی کشورت هم که باشی (که علوی بود) باز هم «چیزی» کم است.
مقصر در این تراژدی کیست؟ یا چیست؟ من فکر می کنم این چرخه ی استبداد است که رهایمان نکرده است.
من نوعی حسرت در حرف های علوی در نامه هایش احساس کردم. حسرت عمری که باید به گونه ای دیگر می گذشت. شهرنوش پارسی پور بیگمان نمی خواهد روزی به این حسرت بنشیند.

نوشته شده توسط پویا در 03:54 PM

نظرات (0)


نظرهای نوشته شده:
 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661