![]() |
|
|
« آه اگر آزادی سرودی می خواند |
صفحه اصلی
| چه کسی تاوان را می پردازد؟ »
August 08, 2004
تابستان سرد ![]() لازم نیست تا خیلی وبگردی یا بهتر بگویم وبلاگ گردی کنی تا موج ناامیدی را در اینجا و آنجا ببینی. ناامیدیی که بازتاب بی تفاوتی و سکون جامعه ماست. بخصوص آنها که بیشتر و با حرارت می کوشند از طریق وبلاگ ها تاثیری بگذارند زودتر به ناامیدی کشیده شده اند. من فکر می کنم کار اجتماعی دو سو دارد. سوی اجتماعی اش، که به نظر من بیشتر تاریخی ست تا مقطعی. یعنی تاثیری که گذاشته می شود در کنار بسیاری دیگر از تاثیرات اجتماعی دیگر است. چه بسا که حتی این کار اینترنتی در مقایسه با کارهای دیگر زیاد پر رنگ هم نباشد. اما تاثیر آن یکباره نیست. این را شاید باید با تلخی پذیرفت. تاثیر کاری را که می کنیم نه باید دست کم گرفت و نه باید آنقدر درباره اش غلو کرد که در چرخش بعدی ناامید شد. باید پذیرفت که مردم ما مردم 25 سال پیش نیستند و جامعه ی ما جامعه ی آن روز نیست. 25 سال پیش توده مردم را گروهی رهبری می کردند که اولا از شبکه ی وسیع مساجد و محفل های مذهبی برخوردار بودند و مهم تر از آن اینکه این گروه رهبران مذهبی در طول صدها سال در زندگی توده ی مردم از گهواره تا روزهای پس از مرگ حضور قاطع داشتند. آن موقع هنوز ایمان مذهبی و خوشبینی های یک حکومت دینی خیلی نقش داشت. روشنفکر های ما هم هر یک از طرفی در چارچوب های ایدئولوژیک خودشان فکر و عمل می کردند. از نهضت آزادی و طرفداران فکری جلال آل احمد و دکتر شریعتی تا گروه های مختلف چپ از حرب توده در یکسو تا توفان و حرب رنجبران در آن سوی دیگر. امروز اما مردم پس از 25 سال می بینند که خوشبینی ها و ایمان های آنها چه نتایجی داشته است. رنگ ایدئولوژی های سیستمی هم در میان روشنفکران بسیار کمرنگتر از گذشته شده است. حتی متفکرانی مثل سروش که روزی به قشر سنی تر مذهبیون تعلق داشتند امروز از قرائت های جداگانه از متون مذهبی سخن می گویند. و نتیجه ی اندیشه های امروزیشان به جایی جز سکولاریزم نمی رسد. و این خودش پیشرفتی در جهت خردگرایی و افسانه زدایی ست. معلوم است که مشکلات مردم و بخصوص مشکلات اقتصادی بسیار جدی تر و پیچیده تر از 25 سال پیش است. از سوی دیگر اپوزیسیون هم از امکانات تبلیغاتی بیشتری مثل اینترنت و شبکه های ماهواره ای برخوردار است. 30 سال پیش فکر نمی کنم خیلی از مردم حتی روشنفکران می توانستند دسترسی به نشریات گروه های سیاسی داشته باشند. امروز ایرانی داخل کشور با کمی اطلاعات کامپیوتری و صرف هزینه ای نه خیلی بالا در اتاقش می نشیند و تندترین نوشته های اپوزیسیون را می خواند. حداقل 10 تلویزیون و رادیوی ماهواره ای شب و روز می گویند و فریاد می زنند و کار را حتی به فحاشی می رسانند. در همین رادیوها بسیار از تابستان داغ 83 سخن گفتند. نظرشان بیشتر به 18 تیر بود و موضوع مسابقات فوتبال جام ملتهای آسیا که فکر می کردند اینبار هم مثل بار قبل پس از هر پیروزی یا شکست جوانها به خیابانها می ریزند و... اما تابستان بسیار سردی بوده است! «بیابان را سراسر مه گرفته است خواندن این شعر کجا و تجربه کردنش کجا؟ لازم نیست که تک تک افراد جامعه درباره ی این چیزها بخوانند یا حتی فکر کنند. این تجربیات تاریخی در ناخودآگاه عمومی می نشیند. دکتر علمداری در مقاله ای می نویسد: از طرف دیگر هر کسی از کاری که می کند انتظاری شخصی هم دارد که حتما لازم نیست مادی هم باشد. من فکرمی کنم در کار اجتماعی باید به خاطر داشت که «تنها صداست که می ماند ...» و این صدا می تواند یک کتاب یا مقاله علمی هم باشد یا یک شعر ماندنی یا هر چه که تو بکنی و اثری هر چند کوچک داشته باشد. امید یک مفهوم تاریخی ست. کاش عمر ما هم به طول تاریخ می توانست باشد تا نتیجه را ببینیم. اما چه کنیم که فقط کار ما از ما می ماند و صدایی ... اگر چیزی برای گفتن داشته ایم. (1) - http://politic.iran-emrooz.de/more.php?id=6776_0_11_0_M نوشته شده توسط پویا در 06:02 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: