![]() |
|
|
« قمرالملوک وزیری |
صفحه اصلی
| تابستان سرد »
August 07, 2004
آه اگر آزادی سرودی می خواند ![]() امروز در گردش کوتاه اینترنتی به این نوشته ی رضا فانی یزدی در سایت ایران امروز برخوردم. از اعدام های سال 1367 نوشته بود. از خودش که در زندان بوده و بیشتر از آن از نازلی که آغوش گرم پدر را در سلول زندان تجربه می کرده و حتی این را نیز پس از مدت کوتاهی از او دریغ می کنند که پدر را اعدام می کنند. اینکه آدمی چه اندیشه ای دارد اهمیتی ندارد. می توانی فدایی یا توده ای یا مجاهد یا بهایی یا هر چیز دیگری باشی. مهم اینست که تو را به خاطر اندیشه ات می کشند. در بندت می کنند، شکنجه ات می دهند و حتی آنگاه که اراده کنند جانت را می گیرند. آیت الله منتظری در خاطراتش که در خارج کشور (و اینترت) منتشر شده می نویسد: «بعد من به آیت الله موسوی اردبیلی که آن زمان رئیس شورای عالی قضایی بودند پیغام دادم: مگر قاضیهای شما اینها را به پنج یا ده سال زندان محکوم نکرده اند مگر شما مسئول نبودی آن وقت تلفنی به احمد آقا می گویی که اینها را مثلا در کاشان اعدام کنند یا در اصفهان؟ ... بالاخره مدتی ملاقات های زندانیان را تعطیل کردند و بر حسب گفته متصدیان با استناد به این نامه (نامه ی تندی به خط احمد خمینی از طرف آیت الله خمینی) حدود دو هزار و هشتصد یا سه هزار و هشتصد نفر زندانی تردید از من است از زن و مرد را در کشور اعدام کردند...»(1) که هدف من آوردن همه ی نوشته یا گفته های آیت الله منتظری نیست. فقط خواستم بگویم که به سادگی اعدام کردند. تنها جرمشان این بود که خودی نبودند. و این دایره ی خودی و غیر خودی تنگ تر و تنگ تر شد تا گلوله ای بر سر حجاریان نشست و باقی و گنجی و عبدی به گوشه ی سلول های اوین فرستاده شدند. این شعر شاملو را با نام «آه اگر آزادی سرودی می خواند» در اینجا گذاشته ام. که کاش سرود آزادی اینبار مثل 20 سال پیش و 50 سال پیش و صد سال پیش کوتاه نپاید که جای داغ و درفش بر تن این کشور بسیار است. (1) - متن کامل خاطرات آیت الله حسینعلی منتظری. ص. 344 نوشته شده توسط پویا در 04:55 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: