![]() |
|
|
« جامعه ی مدنی و کمی هم چیزهای دیگر |
صفحه اصلی
| روزگاران ... »
July 13, 2004
جامعه مدنی یا ...؟ در بحث روز گذشته تلاش من این بود که مفاهیم اجتماعی مانند آزادی و عدالت و حقوق شهروندی در یک جامعه ی مدنی را در چارچوب فضایی که این مفاهیم در آنها پرورانده شده اند در نظر بگیریم. اینکه ما بدنبال مصادیق چنین مفاهیمی در جامعه ای نه چندان پیشرفته در گذشته ی دور بگردیم، کمکی به فهم درست موضوع نکرده ایم. چنین مفاهیمی ابتدا در جوامعی مطرح شد که به کلی از ساختار قبیله ای و تولیدات ابتدایی محلی بریده بودند. و تازه من به عصر روشنگری و رنسانس اروپا نگاه می کنم. اگر بخواهیم به ریشه های فلسفی و جامعه شناختی برویم سر از دولت شهرهای ایونی و یونانی در می آوریم. جوامعی مبتنی بر کار بردگان و بازرگانان و پیشه وران آزاد. جوامعی که حاکم نیازی نداشت که توجیه الهی داشته باشد، آنگونه که در شرق، در عیلام و آشور و بعدها در امپراطوری های هخامنشی و پس از آن معمول بود. جوامعی مبتنی بر کشاورزی و نظام آبیاری کنترل شده. در دولت شهرهای یونانی اساس حکومت را نه قوانین الهی بلکه قوانین مدنی و ساخته ی عقل انسانها اداره می کرد. فراموش نکنیم که در پی ارزش گذاری این یا آن قانون مدنی نیستیم. شکی نیست که در ابتدا مفهوم شهروندی شامل بردگان و بندگان نمی شد و تنها به اصطلاح شهروندان آزاد را در بر می گرفت، اما تاریخ هم منطق تکاملی خود را دارد و پله پله خود را بالا می کشد. و چنین شهروندانی با آزادی کامل از حق تشکیل احزاب و تشکل ها ی خودشان بهره مند هستند و بر اساس خرد جمعی یا انتخابات آزاد عمومی حکمرانان موقتی را انتخاب می کنند. و همه ی شهروندان صرف نظر از دین و آیین شان در انتخاب شدن و انتخاب کردن آزاد هستند. چنین آزادی هایی اساسا در یک جامعه ی دینی نمی تواند وجود داشته باشد. در چنین جامعه ای مرز بزرگی میان انسانها وجود دارد و آن ایمان به عقیده ی دینی حاکم است. آن نیروهای سیاسی که امروز در جامعه ی ایرانی می خواهند صادقانه با مردم سخن بگویند، اگر شعار «ایران برای همه ایرانیان» را می دهند، خوب است به این هم اشاره ای داشته باشند که پس امورات کشور را خرد جمعی این «همه ی ایرانیان» تعیین می کند و ایمانهای افراد مسئله ی خصوصی آنها است. شخصا فکر می کنم که نویسندگان مقاله ی روزنامه ی جمهوریت (به نوشته ی قبلی وبلاگ من نگاه کنید)، ملغمه ای ارائه کرده اند از اندیشه های اصلاح طلبانه و حفظ خطوط قرمز. در چنین ملغمه ای متاسفانه نمی توان به نقد آن مقاله ی مجزا پرداخت و ناچار کلیت اندیشه را می توان نقد کرد. و این طنز تاریخ ماست که گفته های واقعی گاه چنان در پوشش واژه ها پنهان هستند که موضوع وارونه جلوه داده می شود. یکی از نمونه های چنین درهم آمیزی هایی نوشته های مستشارالدوله روشنفکر دوران قاجار است که تلاش داشت مفاهیم تجددطلبانه را در لباس آیات و احادیث مذهبی به خورد جامعه ی آن زمان بدهد و«صریحا نوشته بود که بدان جهت آن قوانین را به آیات و احادیث و اخبار مستند کرده و براهین آورده بود که دیگر نگویند، فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است.» (1) چرا در کشور ما همیشه راه های گذشته و به نتیجه نرسیده باز پیموده می شود؟ صد سال پیش بسیاری از ما به دنبال تجدد در جاهایی گشتیم که هیچ فایده ای نه برای ما و نه برای هیچکس داشت، جز آنانکه استبداد را در هر دوره ای به گونه ای به ما تحمیل می کنند. زمانی با فره پادشاهی و زمانی با امدادهای غیبی. (1) - مشروطه ی ایرانی. ماشاالله آجودانی. ص. 47 نوشته شده توسط پویا در 08:24 PM پویا خان وقتی غالب جامعه سنتیست جز این چه می توان کرد؟وقتی خرد در مرحله تعطیلیست ناچار باید از مجادله استفاده کرد.حجم تبلیغات رسانهای را در ترغیب مردم به ظواهر و سنتها دست کم نگیریم.
نوشته شده توسط binesh در July 14, 2004 04:01 AM بینش گرامی اتفاقا این موضوعی است که مدتهاست ذهن من را هم به خودش مشغول کرده است. فکر کرده ام بتدریج درباره ی این در اینجا بنویسم. این هم از آن پارادوکس های اجتماعی ماست. اما معلوم هم نیست که این روش تا به حال نتیجه ای داده باشد. فقط بگویم که منظور من مذهب ستیزی نیست. اما به همه ی مفاهیم مدرنیت پوشش مذهبی دادن هم به نوعی مخلوط کردن مفاهیم است.
نوشته شده توسط پویا در July 14, 2004 06:32 AM سلام:
نوشته شده توسط امين در July 14, 2004 08:11 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: