![]() |
|
|
« وبلاگ نویس نویسنده ؟ |
صفحه اصلی
| جامعه مدنی یا ...؟ »
July 09, 2004
جامعه ی مدنی و کمی هم چیزهای دیگر ![]() ![]() دیگر کم کم سرگرم کار فلش «خشونت علیه زنان» می شوم که طبیعتا روی نوشتن در این وبلاگ تاثیر می گذارد، چرا که باید فشرده کار کرد و این همه در کنار کار روزانه و زندگی معمولی و دغدغه های روزمره است. اما از آنجا که در اینجا درباره ی آنچه می اندیشم می نویسم تلاش می کنم که فاصله های طولانی نیافتد. سایت پیک نت روزهای پنج شنبه یک مجله ی فرهنگی هنری منتشر می کند و حال و هوای مطالب با هر روزه فرق می کند. می توان با همه ی نظرات سیاسی این سایت موافق نبود اما باز هم از مطالب مجله ی پنج شنبه شان لذت برد. موسیقی هایی که برای شنیدن می گذارند کمتر در جای دیگر قابل دسترسی است. گفته بودم که درباره مقاله ی روزنامه ی جمهوریت می نویسم. در شماره ی اول این روزنامه و در صفحه ی اول مطلبی ست با نام «سلام به جمهور». در این مقاله ی کوتاه درباره ی ضرورت آزادی اطلاع رسانی در جامعه بحث شده است و آزادی های مدنی را با نوع آزادی که در آموزش های دینی معرفی می شود یکی دانسته است. امروزه روشن نیست که بسیاری حرفها و موضع گیری ها و اظهارنظرها تا چه حد بیان عقیده واقعی گوینده یا نویسنده است و تا چه حد رعایت ظواهر کار و به اصطلاح در چارچوب خطوط قرمز ماندن. اما واقعیت اینست که این یکی دانستن آزادی اجتماعی و سیاسی مدنی با آنچه در آموزه های دینی آزادی فطری نامیده می شود، در بزنگاه های تاریخی جنبش های مردمی معاصر موجب سردرگمی و ناروشنی و در نهایت تفرقه و جداییها شده است. نمونه ی بارز آن جنبش مشروطه بود که مفاهیم آزادی و عدالت مدنی با مفاهیم دینی تعریف می شد. برخی بخصوص روحانیون واقعا چنین فکر می کردند که مشروطه ی واقعی اسلامی شدن قوانین و شرکت مستقیم روحانیون در قانونگذاری و سازمان قضاوت است. منشا قانونگذاری را هنوز متون دینی می دانستند و متوجه این موضوع نبودند که در یک نظام قانونگذاری مدنی اولا همه ی مردم صرف نظر از مذهب و عقیده و قومیت و موقعیت اجتماعی سهیم هستند و دوما منشا قوانین چنین مجلسی خرد جمعی نمایندگان است بر اساس مصالح و نیازهای جامعه و نه متون دینی و قوانین بدون تغییر الهی. اما دسته ی دیگری هم بودند که دانسته در پی توجیه مذهبی مفاهیم مشروطه خواهی و آزادی و برابری بر می آمدند. بهانه ی این افراد هم همیشه ضروریات و مقتضیات روز بود. اما این در هم ریختن مفاهیم جداگانه و برداشتهای کاملا متفاوت با شکست جنبش مشروطه پایان نگرفت و تا روزگار نزدیک ما ادامه پیدا کرد. تا جایی که برای روشنفکری مانند جلال آل احمد راه مبارزه با وابستگی (آنهم با برداشت ساده انگارانه ی خود او) بازگشت به سنتها دانسته شد. در دوران انقلاب بهمن 1357 هم هیچگاه این در نظر گرفته نشد که مفهوم واژه ای مانند «شیطان بزرگ» چیست و تلاش برای پیشرفت اجتماعی چگونه با مبارزه با این شیطان صورت می گیرد. همه چیز دنیای پیچیده ی معاصر در قالب ها و مفاهیم دینی و سنتی که جامعه سالها و قرن ها با آنها خو گرفته بود ساده می شد و راه سعادت، بازگشت به آموزش های دینی اولیه نمایانده می شد. راه حل های سیاسی و قضایی واقتصادی ازمتون دینی بیرون کشیده می شد و در بسیاری موارد با زور و خشونت در جامعه پیاده می شد. برای نمونه مخالف سیاسی محارب با خدا نشان داده می شد و خونش هدر بود. در عرصه ی قضایی جای دادگاه ها و دادسراها و وکیل مدافع را حاکم شرعی گرفته بود که هم قاضی بود و هم دادستان. حکمی که در تهران مجازات حبس 6 ماهه بود در شهرستانی کوچک و با قاضی شرع دیگری می توانست به سادگی اعدام باشد و هر دو این قاضیان حکم خود را از متون دینی می گرفتند. تلاش می کنم این بحث را در همین یک دو روز آینده دنبال کنم. نوشته شده توسط پویا در 11:49 PM تست
نوشته شده توسط پویا در July 10, 2004 08:34 PM سلام حالا مونده تا همه چیمون درست بشه به قولی تا گوساله گاو شود دله صاحبش اب شود ممنون میشم وبلاگ من هم سری بزنید
نوشته شده توسط مجید در July 12, 2004 09:17 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: