اتحاد جمهوریخواهان ایران همایش سه روزه ای در برلین برگزار کرد. تا آنجا که در تارنمای اینترنتی اتحاد جمهوریخواهان می توان خواند هدف این همایش دقیق تر کردن نقطه نظرها و ایجاد یک رهبری انتخابی بوده است. من در روزهای اولی که این اتحاد بیانیه ای در باره ی طرح نظرهایش درباره ی برقراری یک نظام مردم سالار انتشار داد، آن را امضا کردم. چون فکر می کنم خواست یک جمهوری واقعی سکولار و مردم سالار فراگیرترین زمینه ی یک وفاق ملی ست. وفاق و اتحاد ملی که برای برقراری نظامی تلاش می کند که «همه ایرانیان» بتوانند در آن شرکت فعال سیاسی و اجتماعی داشته باشند.
اینجا و آنجا خواسته اند حتی این زمینه ی گسترده ی یک تلاش ملی را به نوعی بر هم بزنند و در اینجا و آنجا نشست های جمهوریخواهی دیگری بر پا شده است. فکر می کنم برخی از ما انگیزه های دیگری به جز یک تلاش جمعی سازنده داریم و چنین اتحادی را که می تواند وسیعترین طیف مردمی را در بر بگیرد - با تمام اختلافات فکری و منافع اجتماعی - با حزبی دارای یک ایدئولوژی و مرام خاص اشتباه گرفته ایم. جمهوریخواهی بیش از آنکه یک مرام اعتقادی باشد، نظامی است برای رقابت سالم تمام عقاید و نظرات مرامی در اجتماع. و از آنجا که بسیاری از ما برداشت های تقدس گرایانه مذهبی را حتی به سکولارترین اندیشه ها تحمیل کرده ایم، چنین تلاشهای مشترک اجتماعی را هم با دید «خودی و غیر خودی» و «پاک و نامنزه» نگاه می کنیم.
عده ای می گویند توده ای ها و اکثریتی ها جمع شده اند و این اتحاد جمهوریخواهان را آنها اداره می کنند. عده ای می گویند اینهم تلاش چپ هاست برای ایجاد یک دسته و حزب دیگر. عده ای دیگر معتقدند تجزیه طلبان در این اتحاد رخنه کرده اند و آنها اصلا اعتقادی به کشور یکپارچه ای به نام ایران ندارند.
اگر همه ی این «ایرادات» را در نظر بگیریم و بیانیه های این جمع را بخوانیم می بینیم که بیشتر ایرادات شخصی و گروهی هستند تا اینکه نقدی بر نظرات و دیدگاه های این جمع داشته باشند.
علاوه بر توده ای ها و اکثریتی ها افراد بسیار دیگری با گرایشهای فکری دیگر وجود دارند. بسیاری از توده ای ها و اکثریتی ها امروز به گونه ای دیگر می اندیشند و این دیگراندیشی را به طور مکتوب توضیح داده اند.
بسیاری از این چپ ها امروز به گونه ی دیگری فکر می کنند و دنیا را از دریچه ی دیگری می بینند.
درباره مطالبی مثل تجزیه طلبی، این سند های منتشر شده هستند که ملاک قضاوت هستند نه بدبینی ها و اختلافات گذشته ی ما با این یا آن فرد.
موضوع در کلی ترین شکل آن اینست که ملاک قضاوت درباره ی یک نهاد مدنی و اجتماعی مثل اتحاد جمهوریخواهان باید نظرات رسمی که کارپایه ی فعالیت این گروه هستند باشد نه نظراتی بر پایه ی بدبینی ها و چه بسا گروه گرایی ها ی خودمان.
مگر اینکه فکر کنیم یا سعی کنیم این را تلقین کنیم که این گروه حاصل توطئه و فریبکاری جمعی است که در نشست ها و مدارک رسمی به گونه ای سخن می گویند و در عمل مقاصد دیگری در سر دارند و «آن کار دیگر» می کنند. که تازه اینهم باید مستند باشد نه تهمت و ایرادگیری.
من هنوز هم فکر می کنم این اتحاد جمهوریخواهان می تواند یک زمینه ی مناسب برای یک وفاق ملی برای برقراری مردم سالاری واقعی باشد، اگر بتواند با جمهوریخواهان درون کشور هم به تبادل نظر بپردازد تا بتوانند برای یک تلاش مشترک واقعی چاره ای بیاندیشند.
در پایان، بندی از طرح راهبرد سیاسی اتحاد جمهوریخواهان را در اینترنت دیدم که بسیار مرتبط با اوضاع امروز است:
« اصلاح طلبی دوم خرداد، مردم سالاری دينی و تفسيرهای دمکراتيک از قانون اساسی ديگر گفتمان غالب در ايران نيست و نمی تواند راهی فراروی جنبش ازادی خواهی در کشورمان بگشايد. همان تحولی در ذهنيت و فرهنگ سياسی جامعه که به انزوای اقتدارگرايان انجاميد، اقتدار و نفوذ اصلاح طلبان دولتی را نيز کاهش داده و زمينه فرادستی انديشه جمهوريخواهی و جدايی دين از دولت را فراهم اورده است.
اگر استراتژی اصلاحات دوم خرداد آشکارا به بن بست رسيده و ديگر بسيج کننده نيست،ولی جنبش های مردم برای دست يافتن به آزادی و اصلاحات سياسی و اجتماعی همچنان پابرجاست. مبارزات زنان، دانشجويان، کارگران و کارمندان برای تامين مطالبات سياسی و اقتصادی خود و نيز کوشش آزاديخواهان، اهل قلم و مطبوعات، و نهادهای مدنی برای رعايت حقوق شهروندان و اعتراض به نقض آن، نمود های بارز وجود چنين جنبش هائی است. »
نظرهای نوشته شده: