.jpg)
امروز بیشتر خبرهای مربوط به انتخابات را دنبال کردم.
شورای نگهبان عملا گام آخر را برداشته است و چانه زنی ها اینبار کارساز نبوده است. بدون تردید محافظه کاران از بی تفاوتی و تا حد زیادی بدبینی مردم استفاده می کنند.
اما به هر حال صحبت از
استعفای دسته جمعی نمایندگان است که در جلسه ی فردا اعلام شود. آقای خاتمی رئیس جمهور هم «بیمار» شده است و فعالیت هایش متوقف. که البته می توان حدس زد که
این «بیماری» بیشتر یک اعتراض سیاسی ست، اگر نه یک استعفا.
اما امشب مایل بودم شعری از
سهراب سپهری را بنویسم. از شعر بلند «مسافر» این تکه سال هاست که در ذهن و روحم نشسته است. چون بیان یک احساس درونی ست؟ شاید، اما به گمانم بیشتر توصیفی از یک زندگی باشد ...
«هنوز در سفرم.
خیال می کنم
در اب های جهان قایقی است
و من - مسافر قایق - هزارها سال است
سرود زنده ی دریانوردان کهن را
به گوش روزنه های فصول می خوانم
و پیش می رانم.
مرا سفر به کجا می برد؟
کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟ »
نظرهای نوشته شده: