« رد صلاحیت های گسترده ی | صفحه اصلی | من عادت ندارم که در »
February 14, 2004
اولین روزهای پس از 22



اولین روزهای پس از 22 بهمن است. و خاطره ی روزهای انقلاب را صرف نظر از آنچه امروز می اندیشیم نمی توان به فراموشی سپرد.
روزنامه نگار قدیمی نصرت الله نوح خاطره ای از آن روزها در یادمانده هایش آورده است که بد نیست با هم بخوانیم و بیاندیشیم که آیا پس از 25 سال تغییری کرده ایم؟ یا چیزی از تاریخی نه چندان دور آموخته ایم؟ یا نه، هنوز می خواهیم زنگی زنگ یا رومی روم باشیم ...

*«در آخرین روزهای دی ماه سال 1357، فضای باز سیاسی، تبدیل به عرصه ی گسترده ای از آزادی، جهت تبلور فریادها و خشم و خروش مردم محرومی شده بود که سالها زیر یوغ فشار و اختناق بودند و فریادها در گلویشان گره خورده بود.
روزنامه ها نیز از گوشه و کنار با استفاده از این فضا انتشار می یافت.
در چنین روزهایی بود که منوچهر محجوبی دوست و همکار قدیم ام بسراغم آمد. محجوبی گفت: محیط برای انتشار یک روزنامه ی فکاهی آماده است، بیا تا با هم روزنامه ی طنزی منتشر کنیم. من آمادگی خود را اعلام کردم و در جلسه ای که برای ایجاد این روزنامه تشکیل شده بودگروهی از طنزنویسان مشهور مطبوعات و تلویزیون از جمله آقایان پرویز کاردان، هادی خرسندی، محمدتقی اسماعیلی، بهمن رضایی و احمد سخاورز (کاریکاتوریست) منوچهر احترامی و عبدالخالق دو تن از نویسندگان روزنامه توفیق حضور داشتند.
برای انتشار اولین شماره روزنامه که آن را «طنز» گذاشته بودیم و قرار بود بصورت شرکتی اداره شود هر یک از آقایان مبلغ پنجهزار تومان در میان گذاشتند و مسئولیت امور مالی این روزنامه هم بعهده ی دوست هنرمند آقای پرویز کاردان گذاشته شد.
تا اینجای کار مشکلی وجود نداشت و مسئله ای پیش نیامد، اما همین که بر سر تعیین خط مشی روزنامه و چگونگی برخورد با گروهها و ایدئولوژی ها وارد گفتگو شدیم، معلوم شد که فقط در عدم توافق توافق داریم و در جمع آبمان بیک جو نمی رود!.
محجوبی گفت: وضع عوض شده، روزنامه باید خط مشی مشخصی داشته باشد، یا طرفدار کارگر باشد و یا طرفدار سرمایه داری. چپ باشد یا راست. طرفدار سوسیالیزم باشد یا امپریالیزم. خلاصه یا زنگی زنگ یا رومی روم.
بعضی از دوستان عقیده داشتند که: روزنامه باید بین دو قطب سوسیالیزم و سرمایه داری بی طرف بماند و وارد درگیری نشود، چون ممکن است یک 28 مرداد دیگری در پیش داشته باشیم.
خلاصه اینکه پس از بحث و فحص بسیار چون به توافقی نرسیدیم لاجرم قرار شد از انتشار روزنامه چشم بپوشیم و جناب کاردان چک های هیئت تحریریه روزنامه منتشر نشده را به آنها برگرداند و دوستان هم بدون ناراحتی از هم جدا شدند و هر کدام به سوی کار وزندگی خود رفتند.»

* یادمانده ها. نصرت الله نوح. ص. 271 .



نوشته شده توسط پویا در 10:17 AM

نظرات (0)


نظرهای نوشته شده:
 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661